{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قديما شبا تو بالا پشت بوم ميخوابيديم و ستاره ها رو مي شمر

قديما شبا تو بالا پشت بوم ميخوابيديم و ستاره ها رو مي شمرديم و دلمون به وسعت يه آسمون بود،
اين روزها چشم ميندازيم به سقف محقر اطاقمون و گرفتاريامونو مي شمريم!

قديما يه تلويزيون سياه و سفيد داشتيم و يه دنياي رنگي،
اين روزا تلويزيوناي رنگي و سه بعدي و يه دنياي خاكستري!

قديما اگه نون و تخم مرغ تموم ميشد راحت مي پريديم و زنگ همسايه رو هر ساعتي از شبانه روز مي زديم و كلي باهاش مي خنديديم،
اين روز ها اگه همزمان در واحد اونا باز شه بر ميگرديم تا كه مجبور نشيم باهاش سلام عليك كنيم!

قديما تو يه محله جديد هم كه مي رفتيم با دقت و اشتياق به همه جا نگاه مي كرديم،
اين روزها دنيا را از پشت دوربيناي عكاسي و فيلمبرداري مي بينيم!

قديما خيلي چيزا كم بود و دلمون بزرگ بود،
اين روزها خيلي چيزا هست ولي از دل كوك خبري نيست!

قديما تو قديما موند...
كاشكي با پيشرفت امروز حالمون پس رفت نمی کرد.
دیدگاه ها (۵)

😞 لذتی که توی خوابیدن با لباس مدرسه، بین ساعت ۷ تا ۷:۱۵ صبح ...

خب... دوباره مدرسه شروع شد.میدونم خیلی هاتون قراره اف بزنین ...

پارت چهار

پیوند خون و اختیارپارت ۷ | سایه‌ای از گذشتهصبح اون روز، برخل...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³⁰ ( Final )سه روز بعد__...

خانوم مدیرعاملپارت اول | رویایی که به حقیقت پیوستهمچی ازونجا...

پارت: 27 (بخش4) **زاویه دید: زین**بارون پاییزی شروع شده بود؛...

Part 10

how much i love you so...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط