ادامه ای پارت دوم _ دنیای عجیب
به محض اینکه پشت میزم نشستم کارها مثل اژده های بزرگی به سمتم هجوم آورد. اینقدر درگیر کارهام شدم که زمان از دستم در رفت. وقتی سرم رو بلند کردم تا گردنم رو صاف کنم که نگاهم به بیرون افتاد و فهمیدم شب شده!
+ یااااااا چقدر کار میکنی!
- واییی ترسیدم جی هیون
+ من که در زدم!
- خودت میدونی که وقتی حواسم پیش کارهاس هیچی متوجه نمیشم.
+ حق باتوئه. خیلی خب کار بسه! ساعت 10 شبه باید استراحت کنی.
- لطفاً تمومش کن.
( یونا از اینکه کسی حتی یه ذره ازش مواظبت کنه یا همچین چیزی خوشش نمیاد چون مدام یاد بچگیش میوفته. ) * نکته: یاد بچگیش میوفته بخاطر اینکه مدام پدر و مادرش مجبورش میکردن کاری رو انجام بده بهش اسم مواظبت و نگرانی میدادن بخاطر همین از اینجور چیزا متنفره!
+ اوممم باشه ولی به هر حال!
- باشه. اگر کاری نداری برو
+ باشه خداحافظ
- خداحافظ
+ یااااااا چقدر کار میکنی!
- واییی ترسیدم جی هیون
+ من که در زدم!
- خودت میدونی که وقتی حواسم پیش کارهاس هیچی متوجه نمیشم.
+ حق باتوئه. خیلی خب کار بسه! ساعت 10 شبه باید استراحت کنی.
- لطفاً تمومش کن.
( یونا از اینکه کسی حتی یه ذره ازش مواظبت کنه یا همچین چیزی خوشش نمیاد چون مدام یاد بچگیش میوفته. ) * نکته: یاد بچگیش میوفته بخاطر اینکه مدام پدر و مادرش مجبورش میکردن کاری رو انجام بده بهش اسم مواظبت و نگرانی میدادن بخاطر همین از اینجور چیزا متنفره!
+ اوممم باشه ولی به هر حال!
- باشه. اگر کاری نداری برو
+ باشه خداحافظ
- خداحافظ
- ۵.۰k
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط