{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم که روی خوبت از من چرا نهانست

گفتم که روی خوبت از من چرا نهانست
گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیانست
گفتم که از که پرسم جانا نشان کویت
گفتا نشان چه پرسی آن کوی بی نشانست
گفتم مرا غم تو خوشتر زشادمانی
گفتا که در ره ما غم نیز شادمانیست
گفتم که سوخت جانم از آتش نهانم
گفت آنکه سوخت او را کی ناله یا فغانست
گفتم فراق تا کی گفتا که تا توهستی
گفتم نفس همین است گفتا سخن همانست
گفتم که حاجتی هست گفتا بخواه از ما
گفتم غمم بیفزا گفتا که رایگانست
گفتم زفیض بپذیر این نیم جان که دارد
گفتا نگاه دارش غمخانهٔ تو جانست
دیدگاه ها (۱)

حال همه ی ما خوب استملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی ...

در سالن غذاخوری دانشگاهی در اروپایک دانشجوی دختر با موهای قر...

می خندم...ساده می گیرم...ساده می گذرم...بلند می خندم و با هر...

خنده و شادمانیبهترین نیایش جهان هستی استو نزدیکترین راه بسوی...

گفتم که روی خوبت ، از من چرا نهانستگفتا تو خود حجابی ، ورنه ...

گفتم که: روی خوبت از من چرا نهانست؟ گفتا :تو خود حجابی ورنه ...

گفتم که روی خوبت از من چرا نهانستگفتا تو خود حجابی ورنه رُخم...

گفتم که روی خوبت ،از من چرا نهانستگفتا تو خود حجابی، ورنه رُ...

گفتم که روی خوبت از من چرا نهانستگفتا تو خود حجابی ورنه رخم ...

گفتم که روي خوبت از من چرا نهانستگفتا تو خود حجابي ورنه رخم ...

گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است؟گفتا تو خود حجابی ورنه ر...

گفتم: که روی خوبت ، از من چرا نهان است؟ گفتا : تو خود حجابی ...

سلام علی آل یاسینگفتم که سوخت جانم , از آتش نهانمگفت آنکه سو...

گفتم که رویِ خوبت،از من چرا نهان است؟ گفتا تو خود حجابی ، و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط