گفتم که روی خوبت از من چرا نهانست
گفتم که روی خوبت از من چرا نهانست
گفتا تو خود حجابی ورنه رُخم عیانست
گفتم که از که پُرسم جانا نشان کویت
گفتا نشان چه پرسی آن کوی، بی نشانست
گفتم مرا غم تو، خوشتر زشادمانی
گفتا که در ره ما،غم نیز شادمانست
گفتم که سوخت جانم از آتش نهانم
گفت آنکه سوخت او را کی ناله یا فغانست
گفتم فراق تا کی گفتا که تا توهستی
گفتم نفس همین است گفتا سخن همانست
گفتم که حاجتی هست گفتا بخواه از ما
گفتم غمم بیفزا گفتا که رایگانست...
گفتا تو خود حجابی ورنه رُخم عیانست
گفتم که از که پُرسم جانا نشان کویت
گفتا نشان چه پرسی آن کوی، بی نشانست
گفتم مرا غم تو، خوشتر زشادمانی
گفتا که در ره ما،غم نیز شادمانست
گفتم که سوخت جانم از آتش نهانم
گفت آنکه سوخت او را کی ناله یا فغانست
گفتم فراق تا کی گفتا که تا توهستی
گفتم نفس همین است گفتا سخن همانست
گفتم که حاجتی هست گفتا بخواه از ما
گفتم غمم بیفزا گفتا که رایگانست...
- ۲.۲k
- ۰۶ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط