گفتم که روی خوبت ، از من چرا نهانست
گفتم که روی خوبت ، از من چرا نهانست
گفتا تو خود حجابی ، ورنه رخم عیانست
گفتم که از که پرسم ؟ جانا نشان کویت !
گفتا نشان چه پرسی ؟ آن کوی بی نشانست
گفتم مرا غم تو ، خوشتر زشادمانی
گفتا که در ره ما ، غم نیز شادمانیست
گفتم که سوخت جانم ، از آتش نهانم
گفت آنکه سوخت او را ، کی ناله یا فغانست
گفتم فراق تا کی ؟ گفتا که تا توهستی
گفتم نفس همین است ، گفتا سخن همانست
گفتم که حاجتی هست ، گفتا بخواه از ما
گفتم غمم بیفزا ، گفتا که رایگانست
گفتم ز "فیض" بپذیر این نیم جان که دارد
گفتا نگاه دارش ، غمخانهٔ تو جانست
گفتا تو خود حجابی ، ورنه رخم عیانست
گفتم که از که پرسم ؟ جانا نشان کویت !
گفتا نشان چه پرسی ؟ آن کوی بی نشانست
گفتم مرا غم تو ، خوشتر زشادمانی
گفتا که در ره ما ، غم نیز شادمانیست
گفتم که سوخت جانم ، از آتش نهانم
گفت آنکه سوخت او را ، کی ناله یا فغانست
گفتم فراق تا کی ؟ گفتا که تا توهستی
گفتم نفس همین است ، گفتا سخن همانست
گفتم که حاجتی هست ، گفتا بخواه از ما
گفتم غمم بیفزا ، گفتا که رایگانست
گفتم ز "فیض" بپذیر این نیم جان که دارد
گفتا نگاه دارش ، غمخانهٔ تو جانست
- ۳.۰k
- ۲۵ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط