{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گریه کردم گریه هم این‌بار آرامم نکرد

گریه کردم گریه هم این‌بار آرامم نکرد

هرچه کردم... هرچه... آه! انگار آرامم نکرد


روستا از چشم من افتاد، دیگر مثل قبل

گرمی آغوش شالیزار آرامم نکرد


بی تو خشکیدند پاهایم کسی راهم نبرد

درد دل با سایه و دیوار آرامم نکرد


خواستم دیگر فراموشت کنم، اما نشد

خواستم، اما نشد، این کار آرامم نکرد


سوختم آنگونه در تب، آه! از مادر بپرس

دستمال تب بر نمدار آرامم نکرد


ذوق شعرم را کجا بردی که بعد از رفتنت

عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد
دیدگاه ها (۳)

#تجربه_من ۱۳۶۵#فرزندآوری #جنسیت_فرزند #حق_حیات #سقط_جنین سلا...

عاشقانه

گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکردهرچه کردم، هرچه آه، انگا...

گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکردهرچه کردم، هرچه آه، انگا...

گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکردهرچه کردم، هرچه آه، انگا...

گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکردهرچه کردم ، هرچه آه ، ان...

گرمی آغوش شالیزار آرامم نکرد گریه کردم گریه هم این بار آرامم...

گرمی آغوش شالیزار آرامم نکرد گریه کردم گریه هم این بار آرامم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط