{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکرد

گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکرد
هرچه کردم ، هرچه آه ، انگار آرامم نکرد

روستا از چشمِ من افتاد ، دیگر مثلِ قبل
گرمی آغوش شالیزار آرامم نکرد

بی تو خشکیدند پاهایم ، کسی راهم نبرد
دردِ دل با سایه ی دیوار آرامم نکرد

خواستم دیگر فراموشت کنم اما نشد
خواستم اما نشد ، این کار آرامم نکرد

سوختم آنگونه در تب ، آه از مادر بپرس
دستمالِ تب بُرِ نم دار ، آرامم نکرد

ذوق شعرم را کجا بردی؟ که بعد از رفتنت
عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد
دیدگاه ها (۱)

خنده‌هایم را دوامی نیست وقتی نیستیلحظه‌هایم را مرامی نیست وق...

من بی بهانه و هوسی عاشقت شدمبا هر تپیدن و نفسی عاشقت شدمچت...

لطف اگر داری بیا، من بی تو کم آورده اماشک تلخ و سوز دل، همرا...

دردناک است که عاشق به مرادش نرسددر پی یار شود پیر و به یارش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط