گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکرد
گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکرد
هرچه کردم ، هرچه آه ، انگار آرامم نکرد
روستا از چشمِ من افتاد ، دیگر مثلِ قبل
گرمی آغوش شالیزار آرامم نکرد
بی تو خشکیدند پاهایم ، کسی راهم نبرد
دردِ دل با سایه ی دیوار آرامم نکرد
خواستم دیگر فراموشت کنم اما نشد
خواستم اما نشد ، این کار آرامم نکرد
سوختم آنگونه در تب ، آه از مادر بپرس
دستمالِ تب بُرِ نم دار ، آرامم نکرد
ذوق شعرم را کجا بردی؟ که بعد از رفتنت
عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد
هرچه کردم ، هرچه آه ، انگار آرامم نکرد
روستا از چشمِ من افتاد ، دیگر مثلِ قبل
گرمی آغوش شالیزار آرامم نکرد
بی تو خشکیدند پاهایم ، کسی راهم نبرد
دردِ دل با سایه ی دیوار آرامم نکرد
خواستم دیگر فراموشت کنم اما نشد
خواستم اما نشد ، این کار آرامم نکرد
سوختم آنگونه در تب ، آه از مادر بپرس
دستمالِ تب بُرِ نم دار ، آرامم نکرد
ذوق شعرم را کجا بردی؟ که بعد از رفتنت
عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد
- ۲.۴k
- ۲۵ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط