عاشقانه
.
گريه كردم گريه هم اینبار آرامم نكرد
هرچه كردم ، هرچه ، آه' انگار آرامم نكرد
روستا از چشم من افتاد ، دیگر مثل قبل
گرمی آغوش شالیزار آرامم نكرد
بیتو خشكیدند پاهایم كسی راهم نبرد
درد دل با سایه و دیوار آرامم نكرد
خواستم دیگر فراموشت كنم ، اما نشد
خواستم ، اما نشد ، این كار آرامم نكرد
سوختم آنگونه در تب ، آه' از مادر بپرس
دستمال تب بر نمدار آرامم نكرد
ذوق شعرم را كجا بردی كه بعد از رفتنت
عشقو شعر و دفتر و خودكار آرامم نكرد ؛
گريه كردم گريه هم اینبار آرامم نكرد
هرچه كردم ، هرچه ، آه' انگار آرامم نكرد
روستا از چشم من افتاد ، دیگر مثل قبل
گرمی آغوش شالیزار آرامم نكرد
بیتو خشكیدند پاهایم كسی راهم نبرد
درد دل با سایه و دیوار آرامم نكرد
خواستم دیگر فراموشت كنم ، اما نشد
خواستم ، اما نشد ، این كار آرامم نكرد
سوختم آنگونه در تب ، آه' از مادر بپرس
دستمال تب بر نمدار آرامم نكرد
ذوق شعرم را كجا بردی كه بعد از رفتنت
عشقو شعر و دفتر و خودكار آرامم نكرد ؛
- ۱.۱k
- ۱۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط