عاشقانه

.

گريه كردم گريه هم این‌بار آرامم نكرد
هرچه كردم ، هرچه ، آه' انگار آرامم نكرد

روستا از چشم من افتاد ، دیگر مثل قبل
گرمی آغوش شالیزار آرامم نكرد
‌
بی‌تو خشكیدند پاهایم كسی راهم نبرد
درد دل با سایه و دیوار آرامم نكرد
‌
خواستم دیگر فراموشت كنم ، اما نشد
خواستم ، اما نشد ، این كار آرامم نكرد
‌
سوختم آنگونه در تب ، آه' از مادر بپرس
دستمال تب بر نمدار آرامم نكرد
‌
ذوق شعرم را كجا بردی كه بعد از رفتنت
عشق‌و شعر و دفتر و خودكار آرامم نكرد ؛
دیدگاه ها (۰)

گریه کردم گریه هم این‌بار آرامم نکردهرچه کردم... هرچه... آه!...

گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکردهرچه کردم، هرچه آه، انگا...

گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکردهرچه کردم، هرچه آه، انگا...

گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکردهرچه کردم ، هرچه آه ، ان...

گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکردهرچه کردم، هرچه آه، انگا...

گرمی آغوش شالیزار آرامم نکرد گریه کردم گریه هم این بار آرامم...

گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکردهرچه کردم ـ هر چه ـ آه ا...

گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکرد هرچه کردم ـ هر چه ـ آه ...

گرمی آغوش شالیزار آرامم نکرد گریه کردم گریه هم این بار آرامم...

گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکردهرچه کردم ـ هر چه ـ آه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط