{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میروم خسته و افسرده و زار

میروم خسته و افسرده و زار
 
سوی منزلگه ویرانه ی خویش
 
به خدا میبرم از شهر شما
 
دل شوریده و دیوانه ی خویش
 
 
 
میبرم، تا که در ان نقطه ی دور
 
شستویش دهم از رنگ گناه
 
شستشویش دهم از لکه ی عشق
 
زین همه خواهش بی جاه و تباه
 
 
می برم تا ز تو دورش سازم
 
ز تو، ای جلوه ی امید محال
 
میبرم زنده بگورش سازم
 
تا ازین پس نکند یاد وصال
 
 
 
ناله می لرزد، می رقصد اشک
 
آه، بگذار که بگریزم من
 
از تو، ای چشمه ی جوشان گناه
 
شاید آن به که بپرهیزم من
 
 
 
بخدا غنچه ی شادی بودم
 
دست عشق آمد و از شاخم چید
 
شعله ی آه شدم، صد افسوس
 
که لبم باز بر آن لب نرسید
 
 
 
عاقبت بند سفر پایم بست
 
میروم، خنده به لب، خونین دل
 
می روم از دل من دست بردار
 
ای امید عبث بی حاصل
دیدگاه ها (۲)

♥️꙰ꦿ♥️꙰ꦿ... باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم آشوب عشق آن قد...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌«کلمات، پرسه ‍زنان در گذر ثانیه‌ها رنگ باخته‌ان...

ای یار ناشناخته من دوست دارمتگاهی به جان و گاه به دل می سپار...

عاشقانه های شبنم

فراتر از خویش

🩵🤍 چشم‌هایت رادر رؤیاییکه پایان نداشت،دیده‌ام...پناهِ روشنِ ...

بسم رب المهدی(عج) می ترسم از آن لحظه که عمرم به سر آید مهتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط