مادرم و خاله ام داشتن حرف میزدن. مادرم گفت: من که از نظر

مادرم و خاله ام داشتن حرف میزدن. مادرم گفت: من که از نظر عروس شانس میارم. خاله ام گفت چرا؟ مادرم گفت: مگه نشنیدی پسرای زشت , دخترای خوشگل میگیرن!!!!

یعنی توی این همه محبت غرق شدم...

#طنز #اصن_یه_وضی #خنده
دیدگاه ها (۲)

____[The Forbidden Crossing]____

پنهان عشق

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۴ *سانیار*تو خواب خیلی ناز و شکن...

پارت هفتم ویو آت ۰+ وادر عمارت پدرم شدم یا همون عمارت امارت ...

اخرین دعا 30

مافیای من

پارت دوازدهمویو فردا( آسا)با سردرد از خواب بیدار شدم به خاطر...

رمان رویای او وقسم به تمام مقدساتم که تو رویای منی 🫀پارت:11*...

چندپارتی

Part ¹⁰اسلاید 2 : لباس و باشگاه جونگکوکویو لیلی لبخند پرنگی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط