سقوط درخشان یک دیوانه
سقوط درخشان یک دیوانه
پارت ۲۴
*سانیار*
تو خواب خیلی ناز و شکننده به نظر میرسه ...
موهای طلایی خوش رنگش اینقدر بلنده که خودمم شوکه میکنه ...
وقتی گیس هاش رو باز کردم فهمیدم چه موهای خوشگلی داره ...
دیوونه اس ... ولی مال خودمه ...
تقه ای که به در زده میشه من رو به خودم میاره
صدای مادرم از پشت در میآید: مروارید دخترم؟ دارم میام تو .
وای بدبخت شدم .
سریع خودم رو داخل کمد گوشه اتاق رسوندم و توش قایم شدم که همون لحظه مادرم اومد تو .
نزدیک مروارید شد و گفت : مروارید دخترم بیدار شو صبح شده ها .
اگه مامانم منو ببینه اینجا فکرای خوبی به سرش نمیزنه. بدبخت میشم دیگه نمیزارن نزدیک مروارید شم .
چون قوانین سلطنتی مسخره رو زیر پا گذاشتم و با یک خانم تنها تو اتاق بودم .
مادرم چند بار مروارید رو صدا زد که بیدار نشد که باعث شد نگران شم.
ساعت ها کنارش بودم و متوجه نشدم چیزیش شده یعنی ؟ خاک بر سرم . بدتر اینه که نمی تونم کاری کنم .
مامانم گفت : تب هم نداری خدا روشکر چرا بیدار نمیشی ؟ آه ولش کن من برات یه دست لباس میارم .
با شنیدن این حرف رنگم پرید . الان میاد سمت کمد آره ؟ اره دیگه گفت میره لباس بیاره .
اما وقتی دیدم سمت در اتاق رفت شوکه و کنجکاو بیشتر به در کمد چسبیدم تا از لای در کمد بهتر ببینمش .
کمد صدای جیرجیری داد که همون جا فاتحه ام رو خودم.
الصلوات !
۱۰ لایک ۱۰ بازنشر
پارت ۲۴
*سانیار*
تو خواب خیلی ناز و شکننده به نظر میرسه ...
موهای طلایی خوش رنگش اینقدر بلنده که خودمم شوکه میکنه ...
وقتی گیس هاش رو باز کردم فهمیدم چه موهای خوشگلی داره ...
دیوونه اس ... ولی مال خودمه ...
تقه ای که به در زده میشه من رو به خودم میاره
صدای مادرم از پشت در میآید: مروارید دخترم؟ دارم میام تو .
وای بدبخت شدم .
سریع خودم رو داخل کمد گوشه اتاق رسوندم و توش قایم شدم که همون لحظه مادرم اومد تو .
نزدیک مروارید شد و گفت : مروارید دخترم بیدار شو صبح شده ها .
اگه مامانم منو ببینه اینجا فکرای خوبی به سرش نمیزنه. بدبخت میشم دیگه نمیزارن نزدیک مروارید شم .
چون قوانین سلطنتی مسخره رو زیر پا گذاشتم و با یک خانم تنها تو اتاق بودم .
مادرم چند بار مروارید رو صدا زد که بیدار نشد که باعث شد نگران شم.
ساعت ها کنارش بودم و متوجه نشدم چیزیش شده یعنی ؟ خاک بر سرم . بدتر اینه که نمی تونم کاری کنم .
مامانم گفت : تب هم نداری خدا روشکر چرا بیدار نمیشی ؟ آه ولش کن من برات یه دست لباس میارم .
با شنیدن این حرف رنگم پرید . الان میاد سمت کمد آره ؟ اره دیگه گفت میره لباس بیاره .
اما وقتی دیدم سمت در اتاق رفت شوکه و کنجکاو بیشتر به در کمد چسبیدم تا از لای در کمد بهتر ببینمش .
کمد صدای جیرجیری داد که همون جا فاتحه ام رو خودم.
الصلوات !
۱۰ لایک ۱۰ بازنشر
- ۱۶۳
- ۰۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط