داستان

ادامه
شماره ۱۵
یه روز بعد از اینکه مامانه اینقد دختره رو بخاطر دوری پدرش رنجونده بود اجازه میده که دخترک پدرشو ببینه
دخترک از خوشحالی که قراره باباشو ببینه بال در میاره و اینقد ذوق زده میشه که نگو
باباش دم در وایساده تا دخترک بره بیرون
دختر تا میاد سوار ماشین بشه مامانش میگه یه ربع بیشتر نشهااااا
دخترک با خودش میگه
اخه یه ربع من میتونم چه کار کنم؟؟
سوار میشه
باباشو تا میبینه میپره بغلش و میزنه زیر گریه
پدره هم از گریه بچش گریش میگیره
اون دو تا ۵ دقیقه اول دیدارشون رو با گریه گذروندن که دیگه پدره دخترک رو اروم میکنه و با ماشین میرن دم یه سوپری که برای دخترش حداقل یه چیزی بخره
یه ابمیوه و کیک میخره
میده به دختره
دخترک تا چند دقیقه فقط به اینا نگاه میکرد
میخواست برای اینکه همیشه حس کنه بالاش پیششه اونارو نگه داره
باباش نگاش میکنه و میگه بخور
اونم بدون هیچ حرفی اونارو با بغض میخوره....
دیدگاه ها (۰)

رومان قطره قرمز (پارت 7)

پارت ۹ [ آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷ ]ویو نویسندهدامیل : چیشد میاد انی...

پارت معرفی. نکته : این داستان هیچ شباهتی به واقیت ندارد و. فقط تخیلات نویسنده هست

spy x love

داستان خانواده گسکویین اشک هر مردی رو در میارهداستان کامل خا...

تک پارتی تهکوک . ( هیچکدوم از اینها واقعی نیست )

عشق میان ما پارت ۴

THE DARK SHADOWS

چند پارتی

فیک تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط