{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی

[وقتی دوست نداشت ولی....]

__________________________________

آروم راه افتادم سمت آسانسور
دکمه آسانسور زدم و چند لحظه منتظر موندم

آسانسور رسید در آسانسور باز شد سونگ هو داخل آسانسور بود

"=عه ا/ت

"+سونگ هو؟

"=کارت تموم شد؟

" +آره

"=خب بریم بیرون

الان چی بگم اگه جونگکوک ببینه با سونگ هو رفتم بیرون چی؟؟
خب به من چه اون دوست دختره داره من نمیتونم یک دوست پسر معمولی داشته باشم هوم

وارد آسانسور شدم و رومو طرف سونگ هو کردم

" +باشه کجا بریم

" =هوم نظرت چیه بریم رستوران

"+باشه

سونگ لبخندی زد و دکمه طبقه همکف زد

آسانسور وایساد از آسانسور بیرون اومدم مثل همیشه کارمندا سرشون گرم کار خودشون بود یکی پشت میز نشسته بود و داشت با کامپیوتر کار میکرد یکی دیگه با تلفن صحبت میکرد اون یکی هم چند تا برگه دستش بود و داشت با عجله از این طرف به اون طرف میرفت یکی از کارمندا با همکارش آروم حرف میزد و هر از گاهی میخندیدن بقیه هم هر کدوم مشغول یه کاری بودن

از در اصلی که بیرون اومدیم هوای خنک خورد توی صورتم سونگ هو کنارم راه میرفت و دستاشو توی جیب کتش کرده بود منم کیفمو روی شونم جابه جا کردم و همونطور کنارش راه افتادم

سوار ماشین شدم سونگ هو سوار شد و ماشین رو روشن کرد و حرکت کردیم سمت رستوران

چند دقیقه از حرکت ماشین گذشته بود و خیابون کم کم شلوغ تر میشد نور چراغ مغازه ها و ماشین ها از شیشه رد میشد و روی صورتم میفتاد من ساکت کنار پنجره نشسته بودم و به بیرون نگاه میکردم

سونگ هو با تمرکز رانندگی میکرد صدای آروم موزیک توی ماشین پخش میشد و فضای داخل ماشین نسبت به شلوغی بیرون خیلی آروم بود گاهی دستش رو روی فرمون جابه جا میکرد و نگاه کوتاهی به آینه مینداخت
منم کیفمو روی پام گذاشته بودم و با انگشتام بند کیفمو بازی میکردم ذهنم هنوز درگیر اتفاقات امروز بود مخصوصا اینکه اگه جونگکوک ما رو باهم ببینه چه فکری میکنه
چند دقیقه دیگه هم گذشت ماشین از خیابون اصلی وارد یه مسیر خلوت تر شد درختای دو طرف خیابون زیر نور چراغ ها دیده میشدن و باد خنکی از لای پنجره نیمه باز وارد ماشین میشد
سونگ هو بدون اینکه حرف زیادی بزنه فقط یه نگاه کوتاه بهم انداخت و دوباره حواسش رو به جاده داد منم سرمو به شیشه تکیه دادم و چشمامو برای چند لحظه بستم
همه چیز آروم بود ولی یه حس عجیبی ته دلم داشتم انگار با اینکه فقط قرار بود با یه دوست ناهار بخورم ذهنم نمیذاشت کاملا راحت باشم

༺♡༻ ویو چند دقیقه بعد ༺♡༻


چند دقیقه بعد ماشین جلوی رستوران بک وایساد
از ماشین پیاده شدم و کنار سونگ هو به سمت ورودی رفتیم
سونگ هو درو باز کرد و وارد رستوران شدیم
فضای داخل گرم و آروم بود و نور زرد ملایمی داشت
چند نفر مشغول غذا خوردن بودن
یه میز دو نفره کنار پنجره پیدا کردیم و دوتایی رفتیم سمتش نشستیم


ساعت تقریبا 1 نصف شب بود

بعد ناهار با سونگ هو رفتیم بار و تا الان بار بودم
آروم کلید داخل در کردم و در باز کردم خونه تاریک بود

"+فکر کنم خوابه (آروم)

در خونه رو بستم میخواستم برم سمت پله ها که صدای جونگکوک بلند شد

________________________

با اینکه قهرم ولی پارت گذاشتم 🎀💞
دیدگاه ها (۴۰)

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ بعد از مدتی، ماشین وارد شهر ش...

رمان تهیونگ

I Love you...but I don't know...How can I say this...to you....

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت 31کیم سونگ‌هو از ماشین پیاده شد.چ...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰³بعد دستاشو روی پهلوهام گذاشت و منو ب...

چند پارتی (درخواستی)

#in_your_eyespart_9۳ویو کوکلبخند کمرنگی روی لبم نشست:آرهکایل...

partماشین مشکی جلوی انبار قدیمی توقف کرد.کلارا از ماشین پیاد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط