{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حس کودکی وقتی شیفت بعدازظهر بودی و برمیگشتی خونه

حس کودکی وقتی شیفت بعدازظهر بودی و برمیگشتی خونه
بوی علاءالدین بوی چای
بوی پرتقال پوست کنده و آماده شده
بوی مهربانی و خانواده
یادش بخیر...

.
دیدگاه ها (۱۶)

💙یادش بخیر مادر ما ۲ تا قابلمه روحی و یه ماهیتابه تفلون داشت...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁸یک ماه بعد____________...

پارت ۱۹ صبح روز بعد، وقتی در خونه رو باز کردم، تهیونگ همزمان...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.38(روایت از زبان ا.ت)او...

وقتی دوست پسرت تولدت رو فراموش کرد💛پارت ۱روایت از زبان کایلی...

داستان زندگی منپارت:21+از پاساژ بیرون آمدیم از بچه ها خداحاف...

#صبح، وقتی #خورشید تازه پنجه‌های طلایی‌اش را از لای پرده‌ها ...

فیک: زندگی برام معنایی نداشت تا وقتی که...پارت پنجم(اخر)(فرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط