{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Forbidden Weakness

Forbidden Weakness

ضعف ممنوعه

فصل دوم

p.38
(روایت از زبان ا.ت)


اون شب خوابم نمی‌برد.
حرفی که به جونگ‌کوک زده بودم مدام توی سرم می‌چرخید.
"نمی‌دونم چرا الان رفتن از این خونه برام سخته"
خودمم نمی‌فهمیدم چرا اینو گفتم.
شاید چون این خونه، با همه‌ی اتفاقات بدش، کم‌کم برام آشنا شده بود.
یا شاید...
به خاطر آدمی که توش زندگی می‌کرد.
از تخت بلند شدم و رفتم سمت آشپزخونه تا آب بخورم.
چراغ سالن روشن بود.
جونگ‌کوک هنوز بیدار بود.
روی مبل نشسته بود و به یه نقطه خیره شده بود.

+تو هنوز نخوابیدی؟

سرش رو بلند کرد.

-نه.

+چرا؟

-خوابم نمیاد.

چند لحظه سکوت شد.
بعد کنار مبل نشستم.

+منم همین‌طور.

جونگ‌کوک نگام کرد.

-درباره‌ی حرفی که امشب زدی...

قلبم یه کم تندتر زد.

+کدوم حرف؟

یه لبخند کج و معوج تحویلش دادم

-اینکه نمی‌خوای از این خونه بری.

نگاهم رو پایین انداختم.

+خودمم نمی‌دونم چرا گفتمش.

-من می‌دونم.

با تعجب نگاهش کردم.

+چی؟

چند ثانیه ساکت موند.
بعد نگاهش رو ازم گرفت.

-چون اینجا دیگه برات خونه شده.

لبخند کوچیکی زدم.

+شاید.

دوباره سکوت کردیم.
اما این بار سکوت اصلاً عجیب نبود.
برعکس...
یه حس آروم و عجیبی بینمون بود.
جونگ‌کوک زیر لب گفت:

-ا.ت...

+هوم؟

-اگه یه روز دیگه مجبور نباشیم با هم زندگی کنیم...

مکث کرد.

+خب؟

به چشمام نگاه کرد.
اما انگار نتونست جمله‌ش رو کامل کنه.

-هیچی.

بلند شد.

-شب بخیر.

+شب بخیر.

وقتی رفت، به رفتنش نگاه کردم.
یه لبخند خیلی کوچیک روی لبم نشست.
شاید هیچ‌کدوممون هنوز آماده نبودیم اسم این حس رو بذاریم.
اما یه چیزی بین ما دیگه مثل روز اول نبود.
این بار، موندن کنار هم داشت تبدیل به انتخاب می‌شد..............
ادامه دارد...........
دیدگاه ها (۴)

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.39(روایت از زبان نویسند...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.40(روایت از زبان جونگ ک...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.37(روایت از زبان جونگ ک...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.36(روایت از زبان نویسند...

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو#Part_18···کوک : " من مال خودمم و خودم تو ...

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو#Part_21···و اون شب..ا/ت دیگه از موسیقی مت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط