پانیذ🖤
پانیذ🖤
_ ببین مهدیس حامله نمیشه رفته بود آزماش داده بود بعد گفته بودن حامله نمیشه بعد چند روز خیلی مهدیس حالش بد میشد یه بار که باهم رفته بودیم بیرون قش کرد بعد بردیمش بیمارستان بعد دکتر گفت.....
( فلش بک چند روز پیش)
دکتر مهدیس رو معاینه کرد و گفت
دکتر= شما چه نسبتی با بیمار دارید
_ ما دوستاشیم..... چیزی شده
دکتر= ایشون مریضی یا چیزی که مثلا در آینده اتفاق بیفته دارن؟
_ بله حامله نمیشن
دکتر= حتما هم از این بابت خیلی ناراحتن و گریه میکن
_ بله خیلی زیاد
دکتر= ایشون بخاطر همین اینجوری شدم اگه یک بار دیگه اینجوری بشن ممکنه خدا نکرده برن تو زنگی نباتی
_ واقعا😟
دکتر= بله... مواظب دوستتون باشید
_ باش چشم حتما
و رفت
[ فلش بک حالا ]
+ واقعا... ینی... تو میدونستی؟
_ اوهوم
+ چرا زود تر نگفتی خب
_ خب نشد😥
+ حالا بیا بریم یه جوری به محراب میگم
_ اوکی بریم
رفتیم پیش بچه ها دخترا گریه میکردن حال من و دیانا بد تر بود چون دوست جون جونیمونه مهدیس
البته محراب حالش از همه خراب تر بود همش سرشو میکوبید به دیوار
آخرین بار خیلی محک زد و از یه طرف صورتش خون اومد
رضا ارسلان و امیر داشتن آرومش میکردن متین هم رفته بود آب بگیره
آتوسا و نیکا هم مارو آروم میکردن البته خودشون هم داشتن گریه میکردن
🥺😕🥺😕🥺😕🥺😕🥺😕
دیانا🖤
همه حالمون بد بود از بس گریه کرده بودم حالم بد شد دوییدم سمت دسشویی حالم بد بود که یهو صدای یکی و شنیدم
+ عزیزم دیانا خوبی
نیکا بود بعدشم صدای ارسلان اومد
ارسلان= دیانا عزیزم خوبی قربونت برم
با اینکه نمیتونستم چیزی بگم به زور گفتم
_ خوبم
بعد چند دقیقه اومدم بیرون دیدم ارسلان فقط اونجاس تا اومدم بیرون پریدم بغلش
_ دیدی چی شد..... رفیقم الان....🥺
+ قربونت برم انقد گریه نکن حیف اون چشای خوشگلت نیست که داری خراب شن
_🥺😢
+ دیانای منننن
_ هوم
+ مگه نگفتم وقتی صدات میکنم بگو
_ جانم
+ حالا شد بیا بریم حالا
با هم رفتیم پیش بچه ها
💕🥺💕🥺💕🥺💕🥺💕🥺
ارسلان🖤
نشسته بودم که دیدم دیانا حالش بد شد و رفت من و نیکا رفتیم پیشش
نیکا=عزیزم دینا خوبی
_ دیانا خوبی قربونت برم
دیانا به زور گفت: خوبم
بعد اومد بیرون و پرید تو بغلم
بعد چند دقیقه حرف زدن رفتیم پیش بچه ها که یهو.................
ادامه دارد........
کامنتا +20 تا
تخفیف دادم چون کم بود
+20 تا😂😐💖
اصکی=اتحاد🖤
_ ببین مهدیس حامله نمیشه رفته بود آزماش داده بود بعد گفته بودن حامله نمیشه بعد چند روز خیلی مهدیس حالش بد میشد یه بار که باهم رفته بودیم بیرون قش کرد بعد بردیمش بیمارستان بعد دکتر گفت.....
( فلش بک چند روز پیش)
دکتر مهدیس رو معاینه کرد و گفت
دکتر= شما چه نسبتی با بیمار دارید
_ ما دوستاشیم..... چیزی شده
دکتر= ایشون مریضی یا چیزی که مثلا در آینده اتفاق بیفته دارن؟
_ بله حامله نمیشن
دکتر= حتما هم از این بابت خیلی ناراحتن و گریه میکن
_ بله خیلی زیاد
دکتر= ایشون بخاطر همین اینجوری شدم اگه یک بار دیگه اینجوری بشن ممکنه خدا نکرده برن تو زنگی نباتی
_ واقعا😟
دکتر= بله... مواظب دوستتون باشید
_ باش چشم حتما
و رفت
[ فلش بک حالا ]
+ واقعا... ینی... تو میدونستی؟
_ اوهوم
+ چرا زود تر نگفتی خب
_ خب نشد😥
+ حالا بیا بریم یه جوری به محراب میگم
_ اوکی بریم
رفتیم پیش بچه ها دخترا گریه میکردن حال من و دیانا بد تر بود چون دوست جون جونیمونه مهدیس
البته محراب حالش از همه خراب تر بود همش سرشو میکوبید به دیوار
آخرین بار خیلی محک زد و از یه طرف صورتش خون اومد
رضا ارسلان و امیر داشتن آرومش میکردن متین هم رفته بود آب بگیره
آتوسا و نیکا هم مارو آروم میکردن البته خودشون هم داشتن گریه میکردن
🥺😕🥺😕🥺😕🥺😕🥺😕
دیانا🖤
همه حالمون بد بود از بس گریه کرده بودم حالم بد شد دوییدم سمت دسشویی حالم بد بود که یهو صدای یکی و شنیدم
+ عزیزم دیانا خوبی
نیکا بود بعدشم صدای ارسلان اومد
ارسلان= دیانا عزیزم خوبی قربونت برم
با اینکه نمیتونستم چیزی بگم به زور گفتم
_ خوبم
بعد چند دقیقه اومدم بیرون دیدم ارسلان فقط اونجاس تا اومدم بیرون پریدم بغلش
_ دیدی چی شد..... رفیقم الان....🥺
+ قربونت برم انقد گریه نکن حیف اون چشای خوشگلت نیست که داری خراب شن
_🥺😢
+ دیانای منننن
_ هوم
+ مگه نگفتم وقتی صدات میکنم بگو
_ جانم
+ حالا شد بیا بریم حالا
با هم رفتیم پیش بچه ها
💕🥺💕🥺💕🥺💕🥺💕🥺
ارسلان🖤
نشسته بودم که دیدم دیانا حالش بد شد و رفت من و نیکا رفتیم پیشش
نیکا=عزیزم دینا خوبی
_ دیانا خوبی قربونت برم
دیانا به زور گفت: خوبم
بعد اومد بیرون و پرید تو بغلم
بعد چند دقیقه حرف زدن رفتیم پیش بچه ها که یهو.................
ادامه دارد........
کامنتا +20 تا
تخفیف دادم چون کم بود
+20 تا😂😐💖
اصکی=اتحاد🖤
- ۱۷.۱k
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۴۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط