مرد فقیری بود که همسرش از ماست کره می گرفت و او آنرا به ی

مرد فقیری بود که همسرش از ماست کره می گرفت و او آنرا به یکی از بقالی های شهر می فروخت، آن زن کره ها را به صورت توپ های یک کیلویی در می آورد. مرد آنرا به یکی از بقال های شهر می فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را می خرید.

روزی مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. هنگامی که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود. او از مرد فقیر عصبانی شد و روز بعد به مرد فقیر گفت:

دیگر از تو کره نمی خرم، تو کره را به عنوان یک کیلو به من می فروختی در حالی که وزن آن ۹۰۰ گرم است.

مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت: ما ترازویی نداریم، بنابراین یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر شما را به عنوان وزنه قرار دادیم. مرد بقال از شرمندگی نمیدانست چه بگوید.

از ماست که بر ماست؟؟؟؟؟؟
دیدگاه ها (۵)

موی بشکافی به عیب دیگران چو به عیب خود رسی کوری از آن

#حکایت_قدیمی «سواره از پیاده خبر ندارد، سیر از گرسنه»در زمان...

💠 حضرت آیت الله العظمی امام صادق صدیق صلوات الله علیه :برای ...

You hear that?- Mehrdad Pirshahbaz - Scream It Out (Ft Mohsen Mirnia and Aura)

#حکایت_قدیمی 🍞 حکایت: نانوا و مشتِ آردروزی روزگاری، نانوایی ...

روزهای بسیار دور ؛ پیرزنی بود که ؛ هر روز با قطار از روستا...

﷽🔻موقع انتخابات پدرش می‌گفت:مردم گوشت کیلو چنده؟مرغ کیلو چند...

پرنده گاوچرانک دم‌نواری یا همان Bar-tailed Godwit با وزن حدو...

#حکایت_قدیمی حکایت زیبای قناعت و روزی حلالمردی ساده و زحمتکش...

پرتره مردی با گچ قرمز اثری از لئوناردو داوینچی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط