{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچه که بودم

بچه که بودم
فکر می کردم پدرهاومادرها مثل ساعت شنی هستند
تمام که بشوند
برشان می گردانی
از نو شروع می شوند

بعدها فهمیدم
آنان
مثل مداد رنگی هستند
دنیایت را رنگ می کنند
خودشان ولی آب می روند
نقاشی هایت را که کشیدی
یک روز تمام می شوند

کاش زودتر
کسی راستش را به من گفته بود
که آنان
مثل قند می مانند
چای زندگی ات را که شیرین بکنند
خودشان تمام می شوند.

کاش قدرشان را بیشتر بدانیم.

به سلامتی همه ی مادر و پدرها
دیدگاه ها (۸)

بچه که بودم ، فکر می کردمپدرها و مادرها مثل ساعت شنی هستند،ت...

بچه که بودم فکر می کردمپدرها و مادرها مثل ساعت شنی هستند،تما...

بچه که بودم فکر می کردمپدرها و مادرها مثل ساعت شنی هستند،تما...

بچه که بودم فکر میکردم پدرها و مادرها مثل ساعت شنی هستند تما...

‌ بچه که بودم فکر میکردم پدرها و مادرها مثل ساعت شنی هستند ت...

بچه که بودم فکر میکردم پدرها و مادرها مثل ساعت شنی هستند تما...

بچه که بودم فکر میکردم پدرها و مادرها مثل ساعت شنی هستند تما...

بچه که بودم فکر می کردم پدرها و مادرها مثل ساعت شنی هستندتما...

بچه که بودم فکر می کردم مادرها مثل ساعت شنی هستندتمام که بشو...

بچه که بودمفکر می کردم مادرها مثل ساعت شنی هستندتمام که بشون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط