‌شکستی آینه در مقابل خود را

‌شکستی آینه در مقابل خود را
کنون بیا به تماشا شمایل خود را

مرا اگرچه پیاپی ز خویش می‌رانی
رها نمی‌کند این موج ساحل خود را

رواست در دل آتش مرا بسوزانند
به دیگری بسپارم اگر دل خود را

چو کوه دست به دامان رودم و تنها
به گریه می‌برم از یاد مشکل خود را

اگرچه کشته عشقیم، در زمان قصاص
خوش آنکه دست ببوسیم قاتل خود را
#وصی پور😍
دیدگاه ها (۱)

➰مرا اگرچه پیاپی ز خویش می‌رانیرها نمی‌کند این موج ساحل خود ...

سر سبز دل از شاخه بریدم، تو چه کردی؟افتادم و بر خاک رسیدم، ت...

رفتم و زحمت بیگانگی از کوی تو بردمآشنای تو دلم بود و به دست ...

رفتم و زحمت بیگانگی از کوی تو بردمآشنای تو دلم بود و به دست ...

نگاه کُن که غم درون دیده‌امچگونه قطره قطره آب می‌شودچگونه سا...

اگرچه بر سرِ بامت شکست شهپرِ مندلم به سوی تو پر می کشد، کبوت...

#شعر_نو 🕊رفتم و زحمت بیگانگی از کوی تو بردمآشنای تو دلم بود ...

🎗 ️ تار و پود موج این دریا بهم پیوسته استمی زند بر هم جهان ر...

گفتمش سیر ببینم مگر از دل برودوان چنان پای گرفتست که مشکل بر...

اگرچـه گفـت حـافظ از،مسـیر عشـق و مشـکل هـا ولـی سـاقی تماشـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط