دختر و پسری عاشق هم میشن و تصمیم میگیرن با هم ازدواج کنن،
دختر و پسری عاشق هم میشن و تصمیم میگیرن با هم ازدواج کنن،پدر دختر به شدت مخالفت میکنه،دختر که نمیتونه رضایت پدرو بگیره تصمیم میگیره با پسر فرار کنه پدر دختر وقتی از موضول فرار با خبر میشه با ازدواج اونها موافقت میکنه یک هفته قبل از عروسی دختر در چاله ای می افته و تموم لباسهاش گلی میشه به خونه برمیگرده و لباسهاشو میشوره ولی باز لکه ای روی لباسش میمونه.شب فرشته ای به خواب دختر میره و بهش میگه تا قبل عروسی حتما اون لکه ها رو برطرف کنه ولی دختر اون خواب رو ندیده میگیره شب بعدی هم همون فرشته به خواب مادر دختر میره و ازش میخواد اون لکه رو پاک کنه
مادر دختر هم لباسهارو دوباره میشوره ولی اونم نمیتونه لکه رو از بین ببره فردا شب زنگ خونه به صدا در میاد و اونا متوجه میشن که همون فرشتس یه بسته ای رو به دختر میده دختر در حالی که ترسیده به فرشته نگاه میکنه فرشته میگه:''پودر شستشوی پرسیل با قدرت تمیز کنندگی فراوان لکه ها رو از بین میبره و هیچ ردی از لکه ها باقی نمیمونه''
شستشو یعنی پرسیل
بخدا اگه فحش دادینا دیگه تز این داستانای قشنگ نمیذارما
مادر دختر هم لباسهارو دوباره میشوره ولی اونم نمیتونه لکه رو از بین ببره فردا شب زنگ خونه به صدا در میاد و اونا متوجه میشن که همون فرشتس یه بسته ای رو به دختر میده دختر در حالی که ترسیده به فرشته نگاه میکنه فرشته میگه:''پودر شستشوی پرسیل با قدرت تمیز کنندگی فراوان لکه ها رو از بین میبره و هیچ ردی از لکه ها باقی نمیمونه''
شستشو یعنی پرسیل
بخدا اگه فحش دادینا دیگه تز این داستانای قشنگ نمیذارما
- ۷.۷k
- ۱۷ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط