#pain
#pain
#P¹⁰⁹
#Season²
برای تهیونگ سوال شد که چرا صورتش رو نکشیده؟ حتی براش سوال نشد که چطور اون نقاشی رو کشیده چون قبلا هم مواقعی که فکرش مشغول بوده این کار رو کرده، وارد اتاق کارش شده و بدون توجه به بوم شروع به نقاشی کرده و فقط تمرکزش روی افکارش بوده و بعد از اینکه به خودش اومده یک نقاشی رو به روش ظاهر شده که همه با یسری نقاط مشترک به همدیگه مربوط میشن و مرکز همه ی نقاط جونگکوکه.
دفعه ی قبلی هم نقاشی چشمای جونگکوک رو توی مشغله ی فکریش کشیده بود. حتی نقاشی ای که از جونگکوک در پیست مسابقه کشیده بود هم توی همون وقتی کشیده بود که فکرش مشغول بود و به طوری یک ارتباط عمیقی بهش داشته که تونسته بدون هیچ ارتباطی باهاش یا حضور در اون مسابقه، نقاشیش کنه.
تصمیم میگیره که صورتش رو هم بکشه. قلمش رو برمیداره و نزدیک بوم نقاشی میکنه. میخواد شروع به کشیدن بکنه که چیزی جلوش رو میگیره. متوجه نمیشه اون چیه که نمیذاره صورتش رو بکشه اما در اعماق وجودش چیزی اجازه ی کشیدن صورتش رو نمیده. یک نوع حس عجیبی به جونش میفته و برای خلاصی از اون حس قلم رو به سرعت رو میز میذاره. اخم میکنه و به قلم نگاه میکنه. بعد از گذاشتن قلم روی میز کمی از اون حس عجیب رفته. دوباره به نقاشی رو به روش نگاه میکنه. اون دست ها.... ظرافت و لطافتش رو حس میکرد.... هیچوقت فراموش نمیکرد اون دست ها مال کیه.... مگه میشه آدم دست های کسی رو که روزی اعتماد خالص در اختیارش گذاشته بود رو فراموش کنه... همون اعتمادی که بخاطر آسیب کمتر مجبور به شکستنش شد.... دست های جونگکوک بودن که دور گردنت تهیونگ حلقه میشدن تا با این لمس هم تهیونگ رو به ثریا ببره هم به بوسه های عاشقانه اشون عمق بده....
سرش رو به پشتی صندلی تکیه و نفسش رو با صدا بیرون میده. دستاشو پشت سرش قفل میکنه و به بوم نگاه میکنه. به صورت خالی توی بوم نقاشی نگاه کرد فقط یک چهره تونست توی اون صورت خالی تصور کنه.
چرخید و از توی کشوی کوچیک میز کناری یک دفتر در اورد. این دفتر توی این یک سال گویای همه چیز بود. دفتر رو باز کرد و به نوشته های قبلی نگاه ریزی انداخت و یک صفحه ی خالی رو برای نوشته های جدید انتخاب کرد و بعد از برداشتن قلم شروع به نوشتن کرد.
_...
بعد از چند دقیقه دست از نوشتن برداشت. از اتاق کارش بیرون رفت و وارد اتاق خوابش شد. روی تخت دراز کشید تا کمی استراحت کنه اما خوابش نبرد. تا شب چشم رو هم نذاشت و فقط به نقطه ای خیره شد و دوباره با فکر مشغولش جنگید. به خودش اومد و دید که ساعت ها گذشته و دیگه شب شده. یک قرص خواب از میز کنار تخت برداشت و خورد. بعد روی تخت دراز کشید و سرش رو به بالشت تکیه داد، پتو رو روی خودش کشید و دستشو زیر سرش گذاشت و دوباره به نقطه ای خیره شد. دوباره تصور اون بوسه.... بلاخره خوابش برد.
_ منو ببوس! این درخواست آخرمه... منو ببوس...
اون بوسه.... اون بوسه واقعا رو مخش بود... صورت خیس از اشک جونگکوک که با دستاش قابش کرده بود.... اون لبا که فکر میکرد آخرین باره.... اون بوسه... اون همه چیز رو خراب کرد... اون لبخند آخرش.... لبخندی که بعدش... بعدش روش رو برگردوند و رفت....
یکدفعه از خواب پرید. لیوان آب کنار تختش رو نوشید. نفس نفس میزد انگار که اون بوسه کابوسش بود. توی اون یک سال روزی نبود که اون بوسه رو ندیده باشه.
صبح شده بود. بلند شد دوش گرفت، مثل همیشه بدون صبحونه خوردن روزش رو شروع کرد، لباسای تمیز و اتو کشی شده اش رو پوشید. از خونه بیرون اومد.
اینم پارت جدید
خوبه؟
اگر اشتباهی چیزی داره ببخشید موقع نوشتن حواسم پرت بود خودم چک کردم چیزی نداشت اما اگر داشت ببخشید دیگه
بوس بهتون 😝
#P¹⁰⁹
#Season²
برای تهیونگ سوال شد که چرا صورتش رو نکشیده؟ حتی براش سوال نشد که چطور اون نقاشی رو کشیده چون قبلا هم مواقعی که فکرش مشغول بوده این کار رو کرده، وارد اتاق کارش شده و بدون توجه به بوم شروع به نقاشی کرده و فقط تمرکزش روی افکارش بوده و بعد از اینکه به خودش اومده یک نقاشی رو به روش ظاهر شده که همه با یسری نقاط مشترک به همدیگه مربوط میشن و مرکز همه ی نقاط جونگکوکه.
دفعه ی قبلی هم نقاشی چشمای جونگکوک رو توی مشغله ی فکریش کشیده بود. حتی نقاشی ای که از جونگکوک در پیست مسابقه کشیده بود هم توی همون وقتی کشیده بود که فکرش مشغول بود و به طوری یک ارتباط عمیقی بهش داشته که تونسته بدون هیچ ارتباطی باهاش یا حضور در اون مسابقه، نقاشیش کنه.
تصمیم میگیره که صورتش رو هم بکشه. قلمش رو برمیداره و نزدیک بوم نقاشی میکنه. میخواد شروع به کشیدن بکنه که چیزی جلوش رو میگیره. متوجه نمیشه اون چیه که نمیذاره صورتش رو بکشه اما در اعماق وجودش چیزی اجازه ی کشیدن صورتش رو نمیده. یک نوع حس عجیبی به جونش میفته و برای خلاصی از اون حس قلم رو به سرعت رو میز میذاره. اخم میکنه و به قلم نگاه میکنه. بعد از گذاشتن قلم روی میز کمی از اون حس عجیب رفته. دوباره به نقاشی رو به روش نگاه میکنه. اون دست ها.... ظرافت و لطافتش رو حس میکرد.... هیچوقت فراموش نمیکرد اون دست ها مال کیه.... مگه میشه آدم دست های کسی رو که روزی اعتماد خالص در اختیارش گذاشته بود رو فراموش کنه... همون اعتمادی که بخاطر آسیب کمتر مجبور به شکستنش شد.... دست های جونگکوک بودن که دور گردنت تهیونگ حلقه میشدن تا با این لمس هم تهیونگ رو به ثریا ببره هم به بوسه های عاشقانه اشون عمق بده....
سرش رو به پشتی صندلی تکیه و نفسش رو با صدا بیرون میده. دستاشو پشت سرش قفل میکنه و به بوم نگاه میکنه. به صورت خالی توی بوم نقاشی نگاه کرد فقط یک چهره تونست توی اون صورت خالی تصور کنه.
چرخید و از توی کشوی کوچیک میز کناری یک دفتر در اورد. این دفتر توی این یک سال گویای همه چیز بود. دفتر رو باز کرد و به نوشته های قبلی نگاه ریزی انداخت و یک صفحه ی خالی رو برای نوشته های جدید انتخاب کرد و بعد از برداشتن قلم شروع به نوشتن کرد.
_...
بعد از چند دقیقه دست از نوشتن برداشت. از اتاق کارش بیرون رفت و وارد اتاق خوابش شد. روی تخت دراز کشید تا کمی استراحت کنه اما خوابش نبرد. تا شب چشم رو هم نذاشت و فقط به نقطه ای خیره شد و دوباره با فکر مشغولش جنگید. به خودش اومد و دید که ساعت ها گذشته و دیگه شب شده. یک قرص خواب از میز کنار تخت برداشت و خورد. بعد روی تخت دراز کشید و سرش رو به بالشت تکیه داد، پتو رو روی خودش کشید و دستشو زیر سرش گذاشت و دوباره به نقطه ای خیره شد. دوباره تصور اون بوسه.... بلاخره خوابش برد.
_ منو ببوس! این درخواست آخرمه... منو ببوس...
اون بوسه.... اون بوسه واقعا رو مخش بود... صورت خیس از اشک جونگکوک که با دستاش قابش کرده بود.... اون لبا که فکر میکرد آخرین باره.... اون بوسه... اون همه چیز رو خراب کرد... اون لبخند آخرش.... لبخندی که بعدش... بعدش روش رو برگردوند و رفت....
یکدفعه از خواب پرید. لیوان آب کنار تختش رو نوشید. نفس نفس میزد انگار که اون بوسه کابوسش بود. توی اون یک سال روزی نبود که اون بوسه رو ندیده باشه.
صبح شده بود. بلند شد دوش گرفت، مثل همیشه بدون صبحونه خوردن روزش رو شروع کرد، لباسای تمیز و اتو کشی شده اش رو پوشید. از خونه بیرون اومد.
اینم پارت جدید
خوبه؟
اگر اشتباهی چیزی داره ببخشید موقع نوشتن حواسم پرت بود خودم چک کردم چیزی نداشت اما اگر داشت ببخشید دیگه
بوس بهتون 😝
- ۱.۳k
- ۲۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط