_وقتی رسیدم پریدم بغل یونا و محکم بغلش کردم
_وقتی رسیدم پریدم بغل یونا و محکم بغلش کردم
_چطوری گاو من
×خوبم سگ تو خوبی
_هعی نه
×باز بابات؟؟ الاهی بمیرم من
_ یونا خستم دیگه نمیتونم ادامه بدم خسته شدم از این زندگی میخوام بمیرم
×ببندا گوسفند شتر تو هیجا نمیری قشنگم حالا بیا بریم سرکلاس امتحان داریم بدو بریم
_با یونا رفتیم تو کلاس نشستیم و برکه امتحان رو بهمون دادن و من و یونا اول از همه امتحان رو تموم کردیم به خاطر همین معلوم مال مارو تصیح کرد و من ۲۰ گرفتم یونا هم ۱۹/۷۵ گرفته بود. کلویی هم داد خخخ ۱۵ گرفته بود
زنگ خورد و رفتیم روی نیمکت نشستیم که که کلویی با دار و دستش اومد پیشمون و شروع کرد زدنمون
کل بدنم کبود شده بود وایی بابام ببینه منو میکشه خدایا من چرا انقدر بدبختم(ناراحت)
بعد چند ساعت رفتیم خونه. درو باز کردم بابام اولش براش مهم نبود تا کبودی های روی بدنم رو دید
_چطوری گاو من
×خوبم سگ تو خوبی
_هعی نه
×باز بابات؟؟ الاهی بمیرم من
_ یونا خستم دیگه نمیتونم ادامه بدم خسته شدم از این زندگی میخوام بمیرم
×ببندا گوسفند شتر تو هیجا نمیری قشنگم حالا بیا بریم سرکلاس امتحان داریم بدو بریم
_با یونا رفتیم تو کلاس نشستیم و برکه امتحان رو بهمون دادن و من و یونا اول از همه امتحان رو تموم کردیم به خاطر همین معلوم مال مارو تصیح کرد و من ۲۰ گرفتم یونا هم ۱۹/۷۵ گرفته بود. کلویی هم داد خخخ ۱۵ گرفته بود
زنگ خورد و رفتیم روی نیمکت نشستیم که که کلویی با دار و دستش اومد پیشمون و شروع کرد زدنمون
کل بدنم کبود شده بود وایی بابام ببینه منو میکشه خدایا من چرا انقدر بدبختم(ناراحت)
بعد چند ساعت رفتیم خونه. درو باز کردم بابام اولش براش مهم نبود تا کبودی های روی بدنم رو دید
- ۲۴۸
- ۱۶ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط