پارت ۱۶

فردا شب. ساعت ۱۱. صدای در زدن اومد. محکم و بی‌رحمانه. مثل همیشه.

در رو باز کردم. تهیونگ تو چارچوب ایستاده بود. ولی این بار، چشم‌هاش سردتر از همیشه بود. مست نبود. کاملاً هوشیار بود.

& (آروم) بیا.

پشت سرش راه افتادم. از راهرو گذشتیم. ولی این بار به سمت اتاق خودش نرفتیم. به سمت پله‌های زیرزمین. تاریک. سرد.

پله‌ها رو پایین رفتیم. زیرزمین عمارت. یه اتاق بزرگ و خالی. فقط یه صندلی چوبی وسط اتاق بود. و یه قلاب از سقف آویزون.

قلبم ایستاد.

& (به صندلی اشاره کرد) بشین.

نشستم. دست‌هام رو با طناب به پشتی صندلی بست. محکم. انقدر که پوست مچم کشیده شد.

& (از گوشه‌ی اتاق، یه شلاق برداشت) امشب می‌خوام یادت بدم که فرار کردن معنی نداره.

شلاق چرمی بود. بلند. با نوک نازک. تو نور کم اتاق، مثل یه مار می‌درخشید.

& (آروم) پشتت رو صاف کن.

صاف کردم. نفس عمیقی کشیدم.

صدای سوت شلاق تو هوا پیچید. بعد، درد. تند و سوزاننده. روی کمرم. من دندون‌هام رو روی هم فشار دادم. صدای ناله‌م رو خوردم.

& (آروم) این برای شب اولی که سعی کردی فرار کنی.

ضربه‌ی دوم. روی شونه‌م. ضربه‌ی سوم. روی پهلوم. هر ضربه مثل یه زخم تازه. بدنم می‌لرزید. اشک از گوشه‌ی چشمم سر می‌خورد. ولی صدا نمی‌دادم.

& (وسط ضربه‌ها) فکر کردی من نرم شدم؟ فکر کردی دیشب که اومدم اتاقت، یعنی بهت علاقه‌مند شدم؟

ضربه‌ی چهارم. محکم‌تر. روی کمرم. این بار ناله‌م بیرون اومد.

& (آروم) گریه نکن. گریه‌ت فقط منو بیشتر عصبی می‌کنه.

نمی‌دونستم چقدر زد. شاید بیست ضربه. شاید بیشتر. وقتی تموم شد، بدنم بی‌حس شده بود. پشتم می‌سوخت. مثل آتش.

تهیونگ شلاق رو کنار گذاشت. اومد پشتم. با انگشتش یکی از زخم‌هام رو لمس کرد. من لرزیدم.
& (زمزمه کرد) این زخم‌ها یادگاری منن. هیچ‌وقت فراموششون نکن.

طناب‌هام رو باز کرد. من روی صندلی موندم. نمی‌تونستم بلند شم.

& (به من نگاه کرد) فردا صبح ساعت ۵. کارهای عمارت. و اگه یه بار دیگه اشتباه کنی، شلاق رو بیشتر می‌کنم.

از زیرزمین بیرون رفت. در رو بست. من تو تاریکی موندم. بدنم می‌سوخت. اشک‌هام روی زمین می‌ریخت. ولی یه چیزی تو دلم بود که نمی‌ذاشت بشکنم. هنوز عاشقش بودم. و این عشق، مثل زخم‌های پشتم، عمیق و سوزاننده بود.
دیدگاه ها (۱۲)

**پارت ۳۲**جونگکوک همون‌طور که مچ‌هام رو بالای سرم قفل کرده ...

پارت: 17 (بخش2) **زاویه دید: زین**ساعت چهار عصر. سالنِ بایگا...

پارت پنجم: تله‌یِ سادیسمیداشتم دستِ دختربچه رو توی دستم نگه ...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹³آروم نزدیک تخت رفتم.لب‌هام می‌لرزید.ب...

تکپارتی تهیونگ

پارت ۱۰: پناهگاهِ شیشه‌ایصدایِ ضربه‌ها به در، انگار از یه دن...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **فصل دوم - ...

### پارت ۶: وقتی دیوارها می‌ریزندصحن اتاق هنوز گرم بود از تم...

the lost leaves/رمان جیمین

رمان خرس عسلی من فصل دو پارت چهارصدای سوون توی فضای عمارت پی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط