در همه شهر خبر شد که تو معشوق منی.؛؟

در همه شهر خبر شد که تو معشوق منی.؛؟
این همه دوری و پرهیز و تکبر چه کنی.؛؟
حد و اندازهٔ هرچیز پدیدار بود؛؟
مبر از حد صنما سرکشی و کبر و منی.؛؟
از پی آنکه قضا عاشق تو کرد مرا.؛؟
این همه تیر جفا بر من مسکین چه زنی.؛؟
از غم تو غنیم وز همه عالم درویش
نیست چون من به جهان از غم درویش غنی
مکن ای دوست تکبر که برآرم روزی
نفسی سوخته وار از سر بی‌خویشتنی؛؟
این همه کبر مکن حسن تو را نیست نظیر
نه ختن ماند و نه نیز نگار ختنی؛؟
این دم از عالم عشق است به بازی مشمر
گر به بازی شمری قیمت خود می‌شکنی.؛؟
گر تو خواهی که چو غریب شوی در ره عشق..؛!؟
سر فدا باید کردن تو ولی آن نکنی..؛؟
دیدگاه ها (۲)

در همه شهر خبر شد که تو معشوق منیاین همه دوری و پرهیز و تکبر...

در همه شهر خبر شد که تو معشوق منیاین همه دوری و پرهیز و تکبر...

در همه شهر خبر شد که تو معشوق منیاین همه دوری و پرهیز و تکبر...

در همه شهر خبر شد که تو معشوق منیاین همه دوری و پرهیز و تکبر...

جماعت جاهل و نادان بزرگترین خطر برای ایران

افراد جاهل را دست کم نگیریم ....

گر تو را نان هست و جامه، سقف و خوابشکر کن، کز خلق عالم برتری...

گفتم مکن چنین‌ها ای جان چنین نباشدغم قصد جان ما کرد گفتا خود...

ز حد گذشت جدایی میان ما ای دوستبیا بیا که غلام توام بیا ای د...

کاش فال شب یلدای همه این بشود؛ یوسف گمگشته باز آید به کنعان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط