{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بگذار تا که

بگذار تا که

در چشمهای تو

به آخرین اوج پروازم

به آخرین نفسهایم . . . برسم

یک قدم به سقوطم مانده

خسته ام

و گویی که دیگر هیچ امیدی نیست

هیچ چیز . . غربت و تنهاییم را

پر نمی کند . . .

تنها ایستاده ام

و امروز هم . . . مثل همیشه

تو در تاری ی افق دیدگانم . . با تبسمی

بسویم می دوی . . اما انگار

هیچوقت به من نمی رسی . . و غربت و

تنهایی مرا بیشتر و سنگین تر می کنی . .

کجایی . . ؟
دیدگاه ها (۱)

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌ام 𓆪 🖤🥀اسما به عکس خیره مانده بود.ـ «یعنی...

007-پنهان در مه - پارت ۶۱

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت پانزدهم(از زبان راوی)این سه ماه...

Covenant of Blood and Silk

پارت: 9 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*هوای سالنِ قدیمی مثل همیشه ...

نام=)سایه مافیا### پارت هفدهم: خون، بوسه و انتقامِ بی‌رحمانه...

مرد بی رحم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط