وقتی عزرائیل به یک هشدار بسنده می‌کند

وقتی عزرائیل به یک هشدار بسنده می‌کند


"وقتی این اتفاق عجیب افتاد، من و دوستانم روی آن صندلی‌ها نشسته بودیم و داشتیم حرف می‌زدیم و می‌خندیدیم. هیچ‌کدام آسیبی ندیدیم البته به جز زهره ترک شدن."
دیدگاه ها (۰)

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۲چند روز بعد، دوباره رفتم. این ب...

دل دیگه تنگ که بشهبغضی آرام گوشه‌ی گلویت خانه می‌کندو تو فقط...

گاهی دوست داشتن، خودش زخمی‌ست که هیچ‌وقت خوب نمی‌شود.دوستش د...

پارت ۳

جدی‌ترین شوخی سینمای ایران🔹رده‌بندی سنی در سینمای ایران بیشت...

با من کل کل نکن پارت اول

👧فیلیکس و می سان 🫅🏻

✨️🇮🇷#کلام_شهید « ای برادران مسئول، توجه داشته باشید، صندلی ک...

🔰لازمه انتظار خودسازی استانتظار، تکلیف بر دوش انسان می‌گذارد...

.یک تصویر از سال ۱۳۵۴؛ امیرعباس هویدا در عراق، روبه‌روی صدام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط