قدرت عشق Part. 22

از زبان هانا

بعد از یه عالمه گشت و گذار توی جنگل خسته شدیم و به طرف اردوگاه برگشتیم

رانگ ـ خوب حالا چیکار کنیم

هانا ـ نمی دونم خوب تو بگو

رانگ ـ بریم یکم از تنقلاد که خریدم بخوریم
شب هم که توی اردوگاه قراره مسابقه بزاریم
یا همون بازی های گروهی

هاناـ امید وارم با تو بیفتم

رانگ ـ امید وار نباش من نمی زارم کس دیگه ای با تو بیفته پس خیالتو راحت کنم
تو فقط یه همگروهی داری اونم
به اسم رانگ، لی رانگ

هانا ـ باشه
پس حالا بیا بریم یه چیزی بخوریم

رانگ. بریم

و باهم رفتن و یه عالمه خوراکی خوردن

و شب هم یه عالمه بازی کردن

و بلاخره نوبت خواب شد

توی اردوگاه دخترا

لونا ـ هانا اینو نمی دونم که چجوری
رانگ رو خر کردی ولی این رو بدون که قراره به زودی از دستش بدی

هانا ـ باشه تو خوبی

لونا ـ ببینم تا کی می تونی اینطوری ادامه بدی

هانا ـ تا تهش

لونا ـ دختره ی هرزه

هانا ـ اسم خودت رو روی من نزار

لونا ـ کاری نکن که همه ی خاطراتت رو به بچه ها بگم

هانا ـ هر کاری می خوای بکن خودت داری می گی خاطراتم
چیز هایی که مال گذشته هست
گذشته هم که از اسمش معلومه
گذشته
پس اینقدر سیع نکن با اینا منو بترسونی
چون من با اینجور چیزا از راه به در نمیرم

لونا ـ خیلی زبون دراز شدی دختره ی هرزه

هانا ـ ادم یه بار یه حرف رو میزنه
و منم گفتم اسم خودت رو روی من نزار
فس سلام

و قبل از اینکه چیزی بشنوه خوابید
دیدگاه ها (۶)

چند پارتی جیمین پارت پنجم

"تو یه روز آفتابی به این فکر میکنی که اگه خودت رو توی گذشته ...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 22عمارت مینهو ـ ساعت ۱۱ شبلونا هنوز...

پارت ۳ ( آسانسور عشق ) تا رسیدم تهیونگ دم در منتظرم بود ــ ...

قرار نیست همه‌چیز طبق خواسته‌ی تو پیش بره… 🤍گاهی باید بپذیری...

قرار نیست همه‌چیز طبق خواسته‌ی تو پیش بره… 🤍گاهی باید بپذیری...

🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پــارت هــشت 𓆪 🖤🥀ات با ناباوری به پرونده خ...

پارت 49🌷 ویو آتهانا آروم نزدیکم شد و گفت:هانا:ـ آت، میشه یه ...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟏اتاق برای چند ثانیه توی سکوت فرو رفت.ا...

پارت هفتویو هانابا چیزی که دیدم خشکم زد یونگی سانا رو بغل کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط