{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
چشم گریان تو نازم، حال دیگرگون ببین
گریه ی لیلی کنار بستر مجنون ببین

برنتابید این دل نازک غم هجران دوست
یارب این صبر کم و آن محنت افزون ببین

مانده ام با آب چشم و آتش دل، ساقیا
چاره ی کار مرا در آب آتشگون ببین

رشکت آمد ناز و نوش گل در آغوش بهار
ای گشوده دست یغمای خزان، اکنون ببین

سایه دیگر کار چشم و دل گذشت از اشک و آه
تیغ هجران است اینجا، موج موج خون ببین .

هوشنگ ابتهاج(سایه)
دیدگاه ها (۱)

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

چشم گریان تو نازم ، حال دیگرگون ببین گریه ی لیلی کنار بستر م...

چشم گریان تو نازم حال دیگرگون ببین گریه ی لیلی کنار بستر مجن...

مانده ام با آب چشم و آتش دل ، ساقیا چاره ی کار مرا در آب آتش...

چشم گریان تو نازم حال دگر گون ببینگریه ی لیلی کنار بستر مجنو...

فتنه‌ی چشمِ تو چندان ره بیداد گرفتکه شکیب دلِ من دامن فریاد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط