{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست

تا اشارات نظر نامه رسان من و توست

گوش کن با لب خاموش سخن می گویم

پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید

حالیا چشم جهانی نگران من و توست

گر چه در خلوت راز دل ما کس نرسید

همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست

گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ارنه

ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست

این همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت

گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست

نقش ما گو ننگارند به دیباچه ی عقل

هر کجا نامه ی عشق است نشان من و توست

سایه ز آتشکده ی ماست فروغ مه و مهر

وه ازین آتش روشن که به جان من و توست

هوشنگ ابتهاج
دیدگاه ها (۷)

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست  تا اشارات نظر نامه رسان من...

نشود فاش کسی آنچه میان من و توستتا اشارات نظر نامه رسان من و...

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست تا اشارات نظر نامه رسان من...

نشود فاش کسی آنچه میان من و توستتا اشارات نظر نامه رسان من و...

نشود فاش کسی آنچه میان من و توستتا اشارات نظر نامه رسان من و...

نشود فاش کسی آنچه میان من و توستتا اشارات نظر نامه رسان من و...

گو بهار دل و جان باش و خزان باش ،ارنهای بسا باغ و بهاران که ...

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست تا اشارات نظر ، نامه رسان م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط