{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک شعر از هوشنگ ابتهاج -

یک شعر از هوشنگ ابتهاج -
چه خوش افسانه می گویی به افسون های خاموشی
مرا از یاد خود بستان بدین خواب فراموشی

ز موج چشم مستت چون دل سرگشته برگیرم
که من خود غرقه خواهم شد درین دریای مدهوشی

می از جام مودت نوش و در کار محبت کوش
به مستی، بی خمارست این می نوشین اگر نوشی

سخن ها داشتم دور از فریب چشم غمازت
چو زلفت گر مرا بودی مجال حرف در گوشی

نمی سنجد و می رنجند ازین زیبا سخن سایه
بیا تا گم کنم خود را به خلوت های خاموشی
دیدگاه ها (۲)

غنچه با لبخندمی گوید تماشایم کنیدگل بتابد چهره همچون چلچراغی...

غنچه با لبخندمی گوید تماشایم کنیدگل بتابد چهره همچون چلچراغی...

__ﺑﻬﻢ ﮔﻔﺘﯽ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ! ﻣﻨﻢ ﻣﯿﮕﻢ ﺧﺪﺍ ﺳﻌﺪﯼ !ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﻏﻨﭽﻪ ﯼ ﻟﺒﻬﺎﺕ ،...

قند عسل بابا

چه خوش افسانه می گویی به افسون های خاموشیمرا از یاد خود بستا...

#چه خوش افسانه می‌گویی به افسون‌های خاموشیمرا از یاد خود بست...

چه خوش افسانه می گویی به افسون های خاموشیمرا از یاد خود بستا...

چه خوش افسانه می‌گویی به افسون‌های خاموشیمرا از یاد خود بستا...

چه خوش افسانه می گویی به افسون های خاموشیمرا از یاد خود بستا...

ز موج چشم مستت چون دل سرگشته برگیرمکه من خود غرقه خواهم شد د...

#گلچین_اشعار_هوشنگ_ابتهاج (سایه) درین سرای بی کسی کسی به در...

پاییز بارش را زمین گذاشتو چمدانش را گشودالبته که می‌دانی سوغ...

بفرست براش😍😍💞💞@m5555s

@m5555s

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط