داشتم برای نماز ظهر وضو میگرفتم ، دست به شانه ام زد .

داشتم برای نماز ظهر وضو میگرفتم ، دست به شانه ام زد .
سلام و علیک کردیم ، نگاهی به آسمان کرد و گفت :
" علی ! حیفه تا موقعی که جنگه شهید نشیم . معلوم نیست بعد از جنگ وضع چی بشه . باید یه کاری بکنیم "
گفتم :
" مثلا چی کار ؟ "
گفت
" دو تا کار ؛ اول خلوص ، دوم سعی و تلاش .. " ..
شهید حسن باقری
شادی روح شهدا و امام شهدا،خصوصا شهیدحسن باقری صلوات
دیدگاه ها (-۴)

#روایت_شهید_حسن_باقری داشتم برای نماز ظهر وضو می گرفتم، دستی...

🍀 خاطره ای از شهید باقری🍀 داشتم برای نماز ظهر وضو می گرفتم،د...

حسن باقری به سردار علی ناصری گفت :علی آقا التماس دعا داریم ک...

حجت الاسلام والمسلمین سروش‌محلاتی در سخنرانی دهه اول در مسجد...

📖 زندگی نامه شهید حسن باقریبیست و پنجم اسفند ماه 1334 مصادف ...

مثل همه نیروهای نظامی وقتی ازش می پرسیدی کارت چیه می گفت ادا...

امام صادق (علیه السّلام) موثرترین راه فراخوانی به خیر و نیکی...

‍ آن شب اوضاعی بود😳 ‼ ️در جبهه جوشکاری هم انجام میدادیم.👈 در...

تسنیم نوشت: حجت الاسلام شهاب مرادی عصر امروز در مراسم دومین ...

ســـــــــردار خطـــــــ شکنــــــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط