{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستم نه،

دستم نه،
اما دلم به هنگام نوشتن ِ نام ِ تو می لرزد!
نمی دانم چرا
وقتی به عکس ِ سیاه و سفید این قاب ِ طاقچه نشین
نگاه می کنم،
پرده ی لرزانی از باران و نمک
چهره ی تو را هاشور می زند!
هم‌خانه ها می پرسند:
این عکس کوچک ِ کدام کبوتر است،
که در بام تمام ترانه های تو
رد ِ پای پریدنش پیداست؟
من نگاهشان می کنم،
لبخند می زنم
و می بارم!
دیدگاه ها (۲)

امشب هم اغوشش می شوی…من دوستت دارم هنوز!بی من چه شیرین میروی...

دلارامم، تو آرامم، تو را رامم، کجا ماندی؟شدم صیدت، تو بُردی ...

خدای مهربانم ...تو نهایتیتو مهربانـــترینیبا تو من نفس کشیدن...

اجازه هست به لوح دلت قلم بزنم برای یکدفه حرف از ته دلم بزنما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط