دستم نه،

دستم نه،
اما دلم به هنگام نوشتن ِ نام ِ تو می لرزد!
نمی دانم چرا
وقتی به عکس ِ سیاه و سفید این قاب ِ طاقچه نشین
نگاه می کنم،
پرده ی لرزانی از باران و نمک
چهره ی تو را هاشور می زند

هم‌خانه ها می پرسند:
این عکس کوچک ِ کدام کبوتر است،
که در بام تمام ترانه های تو
رد ِ پای پریدنش پیداست؟

من نگاهشان می کنم،
لبخند می زنم
و می بارم.
دیدگاه ها (۲)

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⓪_بخش دوم_ناگهان دست های کوچکی ...

لیلیوم؛ گلی شبیه دلتنگی‌های من… 🥀🤍لیلیوم همیشه برایم شبیه آد...

007-پنهان در مه - پارت ۸۳

اتاقی که وجود نداشت (part1)باران از عصر شروع شده بود؛ آرام و...

دستم نه،اما دلم به هنگام نوشتن ِ نام ِ تو می لرزد!نمی دانم چ...

دستم نه، اما دلم به هنگام نوشتن ِ نام ِ تو می لرزد! نمی دانم...

#کانال_تلگرام 💟 👉 https://telegram.me/hazianedelدستم نها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط