برای بقیه تو پارت بعد مینویسم
برای بقیه تو پارت بعد مینویسم
Super Stars:
بخش شانزدهم:
داخل کمپانی همه بودن،دابل اس به ردیف نشسته بودن.
سلاام کردن و از دخترا خواستن که داخل اتاق ضبط حاضر بشن.
آهنگشون که تموم شد رییس کمپانی گفت:خب دخترا،هفته بعد هم بیایید تا آهنگ جدیدتونو بهتون بدم.
شب شده بود و همه دخترا دور هم جمع شده بودن.
دخترا همه داشتن از انجام فعالیتی غیر از خوانندگی حرف میزدن.
سوریو:من میخوام برم دانشگاهمون ادامه بدم،مسیخوام پزشکی بخونم.
هیوری:منم میخوام برم نقاشیمو ادامه بدم.
یوری:من میخوام برم ساز یاد بگیرم *_*
سورا:من میخواام برم رقصصص هیییپ هاااپ “ψ(`∇´)ψ
شین جونگ یکم فکر کرد و گفت:میخوام برم تئاتر کار کنم،حتما بیایید در آینده نمایشامو ببینید.(☆^ー^☆)
یک هفته گذشت و آهنگ گروهشون بهترین هفته شده بود.
داخل هفته بیشترین فروش رو داشت.
دخترا رفته بودن کمپانی که آهنگشون رو بگیرن،رییس کمپانی گفت:از امروز شما تقریبا گروه معروفی شدید،الان خبرنگار بیرون هست،سعی کنید جوابشونو ندید،همکارای ما بهشون به جای شما جواب میدن.
شین جونگ:خبر نگار به چه دلیلی اومده؟
-اومدن تا با شما مصاحبه کنن،ببین چرا تصمیم چرفتید خواننده بشید و از این جور حرفا،راستی از این آهنگ به بعد به شما یک هفته فرصت داده نمیشه.
سوریو:ببخشید،پس چه مدتی فرصت داریم؟
-شما برای این آهنگ فقط سه روز وقت دارید که تمرین کنید،از فردا میتونید بیایید برای تمرین.
هیوری:بسیار خب،ما فردا حتما میاییم،متشکریم.
دخترا وقتی از کمپانی خارج شدن با جمع عظیمی از خبرنگارا روبرو شدن،یکم ایستادن و بعد شروع کردن به حرکت سمت ماشین.
خبرنگارا همینجور سمتشون میومدن و ازشون سوال میپرسیدن.
دخترا هم فقط رد میشدن.
بعد از ظهر همون روز دخترزا رفتن دنبال کاراشون.
سوریو رفت دانشگاه برای ثبت نام.
هیوری هم رفت آموزشگاه برای ثبت نام نقاشی.
یوری هم رفت آموزشگاه برای آکوزش ساز تا ثبت نام کنه.
شین جونگ هم برزای تئاتر رفته بود.
سورا هم این از این آموزشگاه رقص میرفت اون یکی آموزشگاه.
سوریو ثیت نام کرد و برگشت خونه.
بقیه دخترا هم کارشون تموم شده بود.
سورا خوشحال از اینکه بالاخره یه آکوزشگاه ثبت نام کرده بود داشت برمیگشت خونه.
میخواست از خیابون رد بشه که یه ماشین با سرعت خیلی زیاتد اومد و جلوش ترمز کرد.
جونگمین بود،از ماشین پیاده شد و در رو برای سورا باز کرد.
ازش خواست سوارز بشه،سورا گفت:ببخشید اما کن باید برگردم خونه،کار دارم.
جونگمین:برت میگردونم خونه،تو سوار شوو.
در خونه دخترا رو زدن.
یوری در رو باز کرد.
یه آقایی بود و گفت:سلام،با خانمی به اسم سوریو کار داشتم،یه چیزی باید بهشون بدم(^~^)
یوری سوریو رو صدا کرد:سوریو،دم در یه آقایی میگه باید یه چیزی بهت بده!بیا.
سوریو اومد،اون مرد کشیدش بیرون از خونه.
روبروی سوریو یه کامیون بود.
پشت کامیون اومد بالا و مقدار خیلی زیادی گل جلوی پای سوریو خالی شد.
سوریو لبخند رو لبش داشت،که متوجه یه نامه بین گلا شد.
نامه از طرف یونگ سنگ بود:سلام سوریو عزیزم،این گلا همش برای توئه،گفتم شاید اون شب نتونستم به خوبی احساساتمو بیان کنم،این گلا رو برات فرستادم.
سوریو با شتاب رف داخل.
شین جونگ:چیشد سوریو؟!چی بهت داد؟
سوریو:برزو بیرون ببین.
دخترا رفتن بیرون.
هیوری دم در ایستاده بود که یه پسر بچه اومد و یه پاکت بهش داد.
هیوری پرسید:اینوکی بهت داده؟
پسر بچه به سمت کیوجونگ برگشت و بهش اشاره کرد و گفت:اون آقا ازم خواست اینو بهتون بدم.
Super Stars:
بخش شانزدهم:
داخل کمپانی همه بودن،دابل اس به ردیف نشسته بودن.
سلاام کردن و از دخترا خواستن که داخل اتاق ضبط حاضر بشن.
آهنگشون که تموم شد رییس کمپانی گفت:خب دخترا،هفته بعد هم بیایید تا آهنگ جدیدتونو بهتون بدم.
شب شده بود و همه دخترا دور هم جمع شده بودن.
دخترا همه داشتن از انجام فعالیتی غیر از خوانندگی حرف میزدن.
سوریو:من میخوام برم دانشگاهمون ادامه بدم،مسیخوام پزشکی بخونم.
هیوری:منم میخوام برم نقاشیمو ادامه بدم.
یوری:من میخوام برم ساز یاد بگیرم *_*
سورا:من میخواام برم رقصصص هیییپ هاااپ “ψ(`∇´)ψ
شین جونگ یکم فکر کرد و گفت:میخوام برم تئاتر کار کنم،حتما بیایید در آینده نمایشامو ببینید.(☆^ー^☆)
یک هفته گذشت و آهنگ گروهشون بهترین هفته شده بود.
داخل هفته بیشترین فروش رو داشت.
دخترا رفته بودن کمپانی که آهنگشون رو بگیرن،رییس کمپانی گفت:از امروز شما تقریبا گروه معروفی شدید،الان خبرنگار بیرون هست،سعی کنید جوابشونو ندید،همکارای ما بهشون به جای شما جواب میدن.
شین جونگ:خبر نگار به چه دلیلی اومده؟
-اومدن تا با شما مصاحبه کنن،ببین چرا تصمیم چرفتید خواننده بشید و از این جور حرفا،راستی از این آهنگ به بعد به شما یک هفته فرصت داده نمیشه.
سوریو:ببخشید،پس چه مدتی فرصت داریم؟
-شما برای این آهنگ فقط سه روز وقت دارید که تمرین کنید،از فردا میتونید بیایید برای تمرین.
هیوری:بسیار خب،ما فردا حتما میاییم،متشکریم.
دخترا وقتی از کمپانی خارج شدن با جمع عظیمی از خبرنگارا روبرو شدن،یکم ایستادن و بعد شروع کردن به حرکت سمت ماشین.
خبرنگارا همینجور سمتشون میومدن و ازشون سوال میپرسیدن.
دخترا هم فقط رد میشدن.
بعد از ظهر همون روز دخترزا رفتن دنبال کاراشون.
سوریو رفت دانشگاه برای ثبت نام.
هیوری هم رفت آموزشگاه برای ثبت نام نقاشی.
یوری هم رفت آموزشگاه برای آکوزش ساز تا ثبت نام کنه.
شین جونگ هم برزای تئاتر رفته بود.
سورا هم این از این آموزشگاه رقص میرفت اون یکی آموزشگاه.
سوریو ثیت نام کرد و برگشت خونه.
بقیه دخترا هم کارشون تموم شده بود.
سورا خوشحال از اینکه بالاخره یه آکوزشگاه ثبت نام کرده بود داشت برمیگشت خونه.
میخواست از خیابون رد بشه که یه ماشین با سرعت خیلی زیاتد اومد و جلوش ترمز کرد.
جونگمین بود،از ماشین پیاده شد و در رو برای سورا باز کرد.
ازش خواست سوارز بشه،سورا گفت:ببخشید اما کن باید برگردم خونه،کار دارم.
جونگمین:برت میگردونم خونه،تو سوار شوو.
در خونه دخترا رو زدن.
یوری در رو باز کرد.
یه آقایی بود و گفت:سلام،با خانمی به اسم سوریو کار داشتم،یه چیزی باید بهشون بدم(^~^)
یوری سوریو رو صدا کرد:سوریو،دم در یه آقایی میگه باید یه چیزی بهت بده!بیا.
سوریو اومد،اون مرد کشیدش بیرون از خونه.
روبروی سوریو یه کامیون بود.
پشت کامیون اومد بالا و مقدار خیلی زیادی گل جلوی پای سوریو خالی شد.
سوریو لبخند رو لبش داشت،که متوجه یه نامه بین گلا شد.
نامه از طرف یونگ سنگ بود:سلام سوریو عزیزم،این گلا همش برای توئه،گفتم شاید اون شب نتونستم به خوبی احساساتمو بیان کنم،این گلا رو برات فرستادم.
سوریو با شتاب رف داخل.
شین جونگ:چیشد سوریو؟!چی بهت داد؟
سوریو:برزو بیرون ببین.
دخترا رفتن بیرون.
هیوری دم در ایستاده بود که یه پسر بچه اومد و یه پاکت بهش داد.
هیوری پرسید:اینوکی بهت داده؟
پسر بچه به سمت کیوجونگ برگشت و بهش اشاره کرد و گفت:اون آقا ازم خواست اینو بهتون بدم.
- ۵.۱k
- ۱۵ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط