فیک نویس ( پارت ۱۱ )

فیک نویس ( پارت ۱۱ )
مایل به پارت بعدی؟؟؟

دالیا رو انداخت روی تخت و بعد کای لباس های دالیا رو در اورد و از لب های دالیا شروع کرد کیس گرفتن تا همین جوری رفت پایین کای زیپ شلوارش رو باز کرد و بعد اروم اروم دیکش رو فرو کرد -_-
کای هی لمبه میزد و بعد از ۶ راند کرد
دالیا: پا شدم روی دخت تو بغل کای خوابیده بودم اروم می خواستم مم دالیا رو بغل کردم
این وقت صبح می خوای کجا بری؟

دالیا: دیشب چه اتفاقی افتاد من هیچی یادم نیست

کای: دیشب به من خیلی خوش گذشت اگه یادت نمیاد میتونم یادت بندازم

دالیا: نه نه .‌. می الان باید برم دانشگاه

کای: میرسونمت

دالیا: نه مرسی به دوست دخترت گفتم که امروز میری دنبال اون اگه نری ناراحت میشه

کای: راست میگی برم دنبالش

دالیا: چیییی داشتم شوخی میکردم

کای: اها راستی دوست پسر تقلبیت بهت زنگ زد دیشب

دالیا: دوست پسر تقلبی!؟

کای: اره دیگه همونی که به دوستت گفتی برات پیدا کنه

دالیا: وایی بد بخت شدم

جولیا: تق تق دالیا من با کلید خودم اومدم تو میدونی کای کجاست تو اتاق خودش نیست

دالیا: کای ترو خدا برو قایم شو

کای: از چی میترسی!

جولیا: من اومدم تو....

مرسی که تا اینجا خوندی🫐ببخشید اگه دیر شد یه مشکلی پیش اومد برای همین نتونستم بزارم✨️🦋
لایک به ۲۰ برسه پارت ۱۲ گذاشته میشه💋
دیدگاه ها (۱۱)

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

پارت ۲۸

عشقی حقیقی

پارت دو ماه کوچولو من ویو ات خیلی ترسید بودم اما داشت یه کار...

ادامهکه اومد پاشه دامیان دستش رو گرفت و انداخت رو تخت و دو د...

عشقی حقیقی

حاجت داری بنویس یا امام رضا علیه السلام

سناریو قفل آبی

«قمار عشق »part:20بعد از اون رابطه ای که داشتن هردو خسته رو ...

پارت ۹÷‌ خب چیکار کنم همیشه همینم = من قهرممممممم ( در حال گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط