ادامه
ادامه
که اومد پاشه
دامیان دستش رو گرفت و انداخت رو تخت و دو دستشو گذاشت اینور و اونور انیا و گفت
دامیان:من فقط به تو نیاز دارم تا سیر شم😈
که خیلی اروم شروع کرد به خوردن لب های انیا
انیا هم تقلا میزد در بره ولی فایده ای نداشت تا
تق....
تق....
تق....
در اتاق رو زدن
صدا در که اومد دامیان انیا رو ول کرد و گفت
دامیان:بیا تو
هلن اومد تو
هلن: اقا میشه من تا دو روز برم
چون...
دامیان: اره برو راهت باش اگه به پول هم نیاز داشتی بگو باش(چه مهربون😍)
و هلن رفت
انیا:خدا نجاتم داد(اروم گفت ولی دامیان شنید)
دامیان:ولی خیلی خوش مزه بودی😈😚
انیا=🍅🍅
دامیان=😈😚
(خیلی وقت بود از 🍅🍅گوجه استفاده نکردما)
بایی تا بعد
بچه ها من خیلی ایده دارم ولی همه اون ایده ها به یه ایده از قبل نیاز دارن و من هیچی به ذهنم نمی رسه و لطفا کمک کنید
*مرسی*
**
که اومد پاشه
دامیان دستش رو گرفت و انداخت رو تخت و دو دستشو گذاشت اینور و اونور انیا و گفت
دامیان:من فقط به تو نیاز دارم تا سیر شم😈
که خیلی اروم شروع کرد به خوردن لب های انیا
انیا هم تقلا میزد در بره ولی فایده ای نداشت تا
تق....
تق....
تق....
در اتاق رو زدن
صدا در که اومد دامیان انیا رو ول کرد و گفت
دامیان:بیا تو
هلن اومد تو
هلن: اقا میشه من تا دو روز برم
چون...
دامیان: اره برو راهت باش اگه به پول هم نیاز داشتی بگو باش(چه مهربون😍)
و هلن رفت
انیا:خدا نجاتم داد(اروم گفت ولی دامیان شنید)
دامیان:ولی خیلی خوش مزه بودی😈😚
انیا=🍅🍅
دامیان=😈😚
(خیلی وقت بود از 🍅🍅گوجه استفاده نکردما)
بایی تا بعد
بچه ها من خیلی ایده دارم ولی همه اون ایده ها به یه ایده از قبل نیاز دارن و من هیچی به ذهنم نمی رسه و لطفا کمک کنید
*مرسی*
**
- ۱.۳k
- ۲۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط