هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_96
مهمونی خسته کننده ای شده بود ..
بقیه مشغول خوشگذرونی و رقص بودن من کنار برج زهر مار بی حرکت ایستاده بودم..
اهورا با اخم به جلو زُل زده بود..
مرتیکه بیریخت..
البته نمیشه بهش گفت بیریخت..
چون صورت برنزه اش و چشم ابروی مشکیش خیلی جذابش کرده..
لب گزیدم..جدیدا چقدر هیز شده بودم!
سرمو پایین انداختم..
مهمونی بعد چند ساعت تموم شد و یکی یکی بهمون تبریک گفتن و رفتند..
کفش های پاشنه بلندمو از پام در آوردم..
آخیش! پام سوراخ شد..
از پله ها بالا رفتم وارد اتاقم شدم..
خواستم درو قفل کنم که کفش براق مشکی رنگ اهورا بین در قرار گرفت..
اخم کردم سعی کردم درو ببندم..
_پاتو بردار!
درو محکم هُل داد که در باز شد و من پرت شدم زمین ..
سریع از روی زمین بلند شدم ترسیده عقب رفتم..
با هر قدمی که عقب میرفتم یه قدم جلو میومد ..
سعی کردم از خودم دورش کنم ..
_چیه اومدی تو دهن من هاا؟ بروو اونورر‌..
خنده ای کرد
+چنگ زدنات باعث نمیشه از لذتم بگذرم!
مگه قرار بود چیکار کنه؟
انگار سوالمو از چشام خوند که نیشخندی زد با ی حرکت نزدیکم شد ..
منو به دیوار پشت سرم کوبید..
ترسیده نگاهش کردم:
_برو کنار اهورا!
بوسه ای به کنار لبم زد..
+میخوام خانومم بشی!
لرزون سعی کردم هُلش بدم عقب ..
_م..من نمی..نمیخوام!
دیدگاه ها (۲۸)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part26رفتم تو سوار آسانسور شدمدرو باز کردم و ...

My professorChapter:2Part:108"یک هفته بعد"نور کمرنگ خورشید ا...

وقتی بچه دارین ولی . ....هوفی کشیدم، جیغ دوباره ی سول بلند ...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 3وقتی تو مدرسه دعوات شد....... جونگکوک: حرف قانع کن...

دیو و دلبر پارت ۱۹ عقب کشیدم و پامو سمت زن عمو زیور کشیدم دس...

کپشنننننن🎀🦢عروسک من😈🔞پارت سی و چهار همراه سرهان رفتیم بیرون ...

Enemys Embrsce [ part ادامه ۳۴ ]

مهمونی خطرناک پارت= 9جونگ کوک: حالا راحت ترم پرنسسم و تو امش...

Do I love him, or do I hate him?P¹⁶فکر نکنم جینا فهمیده باشه...

کپشننننننننننن🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐دوردونه سکسی🤤🔞پارت دو صدای شلیک و دیگر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط