{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ساعت حول و حوشه ۴ دهکم بود

ساعت حول و حوشه ۴ دهکم بود
ک با یادت از خواب بیدار شدم
بغض و دلتنگی
مث همیشه دیوانه کننده بود
حسرت حرف زدن دوباره باهات
حسرت اینکه باشی
و حسرت اینکه باورم داشته باشی
عذاب دهنده‌ست
اما
خوشحالم
وقتی یکی‌و داری ک هرساعت‌و هر وقتی بخوایی هست
یکی که تا پیامش بدی سریع سین میکنه
یکی ک باهات کله سحر حرف میزنه امیدواری میده و دل بی‌قرارتو اروم میکنه
فاصله سنی مهم نیس
مهم اینه ک دارمت خواهریم❤ ❤ ❤
@eliiiyehh
دیدگاه ها (۶)

Izana

وقتی طرفدارش بودی💚پارت ۲کنسرت شروع شد...خیلی هیجان زیادی داش...

مهمونی خطرناکپارت: 24ویو جونگ‌کوک تماس رو قطع کردم و گوشیم ر...

p5☆فاجعه ای به نام ما☆رفتم نشستم رویه یکی از صندلی ها که رئی...

حاجی بعضیاتون واقعا مسخره اید🤣جدیدا توی کامیونیتی خیلی تریس ...

سناریو(درخواستی یکی دیگه از فرشته ها)وقتی با هم رفیقیم و بهش...

پشتِ دیوارِ سردت«اگه ازم متنفری، فقط بهم بگو؛ چرا هر روز کار...

part59. . اخر دفترچرو نگاه کرد، چند برگه کنده شده بود یعنی ...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒بخش دوم | پارت ۲ — بالاخره گفتمبعد از آن روز، همه‌چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط