سناریو(درخواستی یکی دیگه از فرشته ها)
سناریو(درخواستی یکی دیگه از فرشته ها)
وقتی با هم رفیقیم و بهشون میگیم داداش(استایل خفن و باحالی داریم و کلا دختر گنگی هستیم کلکسیون ماشین داره و از دوست پسر و رابطه بدش میاد ولی اونا رومون کراشن)
بنگ چان: الان به من گفتی داداش؟
ات: خب اره دیگه(با خنده)
بنگ چان: پس یعنی به برادر میتونه رو خواهرش کراش باشه؟
ات:ددد..اخه..
لینو: باشه پس بزار نشونت بدم برادرت چه کارایی از دستش بر میاد!
ات: هه..منظورت چیه؟
لینو:(اروم نزدیک میشه و لباشو میاره جلو و برای چند ثانیه لبای اتو مک میزنه و بعد جدا میشه)
ات: عیوووو...تو الان چیکار کردی؟(پا میشه بره بزنتش)
لینو:حیحی(فرار میکنه)
چانگبین: داداش؟شوخی خوبی بود!
ات: چطور؟
چانگبین: یعنی خودت نفهمیدی من...
ات:تو...
چانگبین: روت...
ات: عهه..باشه..خفه شو فهمیدم
چانگبین: تو حسی نداری؟
ات: یعنی جدی تو این مدت نفهمیدی از این چیزا متنفرم؟
چانگبین: اممم باشه...ولی بیشتر فکر کنن!
ات: اههههه...چانگبینننن(با داد)
فیلیکس:(چیزی نمیگه ولی تا چند روز باهات سرد رفتار میکنه)
ات: ببینم تو چت شده؟
فیلیکس: هیچی
ات: مرض حوصله منت کشی ندارم مث یه ادم بگو!
فیلیکس: به من میگی داداش؟
ات: خبب..اره..مگه چشه؟
فیلیکس: یعنی نفهمیدی من روت کراشم؟
ات: ...
هان: داداش؟
ات: اره..داداش!
هان:(سریع اشک تو چشاش جمع میشه)
ات: ببینم داری گریه میکنی؟
هان: نهه(با بغض)
ات: منم خرم..چته الان؟
هان: من روت کراشم بعد به من میگی داداش؟
ات:...ای بابا داستان داریمااا
هیونجین:(سریع میاد نزدیک ات بعد میگه)پس من داداشت شدم اره؟
ات: خبب..اره
هیونجین: پس داداشت الان میخواد یکاری کنه!
ات: منظورت چ..
هیونجین:(قبل از اینکه حرف ات تموم شه لباشو میاره نزدیک لبای ات و مک میزنه ولی ات سریع خودشو میکشه اونور)
ات: الان..چه گوهی خوردی..
هیونجین: هیچیی(فرارر)
سونگمین: عجیبب..داداش
ات: چیش عجیبه؟
سونگمین: ولی من نمیخوام داداشت باشم!
ات: پس میخوای چیم باشی؟
سونگمین: دوست پسرت(نیشخند)
ات: ببند اون دهنو...!
ای ان:داداش(خنده)
ات: اره!
ای ان: باید از روی ما داستان بسازن برادری که رو اجیش کراشه!
ات: خفهههه...(در حال دنبال کردن ای ان)
ای ان:(جیغ دلفینی)
وقتی با هم رفیقیم و بهشون میگیم داداش(استایل خفن و باحالی داریم و کلا دختر گنگی هستیم کلکسیون ماشین داره و از دوست پسر و رابطه بدش میاد ولی اونا رومون کراشن)
بنگ چان: الان به من گفتی داداش؟
ات: خب اره دیگه(با خنده)
بنگ چان: پس یعنی به برادر میتونه رو خواهرش کراش باشه؟
ات:ددد..اخه..
لینو: باشه پس بزار نشونت بدم برادرت چه کارایی از دستش بر میاد!
ات: هه..منظورت چیه؟
لینو:(اروم نزدیک میشه و لباشو میاره جلو و برای چند ثانیه لبای اتو مک میزنه و بعد جدا میشه)
ات: عیوووو...تو الان چیکار کردی؟(پا میشه بره بزنتش)
لینو:حیحی(فرار میکنه)
چانگبین: داداش؟شوخی خوبی بود!
ات: چطور؟
چانگبین: یعنی خودت نفهمیدی من...
ات:تو...
چانگبین: روت...
ات: عهه..باشه..خفه شو فهمیدم
چانگبین: تو حسی نداری؟
ات: یعنی جدی تو این مدت نفهمیدی از این چیزا متنفرم؟
چانگبین: اممم باشه...ولی بیشتر فکر کنن!
ات: اههههه...چانگبینننن(با داد)
فیلیکس:(چیزی نمیگه ولی تا چند روز باهات سرد رفتار میکنه)
ات: ببینم تو چت شده؟
فیلیکس: هیچی
ات: مرض حوصله منت کشی ندارم مث یه ادم بگو!
فیلیکس: به من میگی داداش؟
ات: خبب..اره..مگه چشه؟
فیلیکس: یعنی نفهمیدی من روت کراشم؟
ات: ...
هان: داداش؟
ات: اره..داداش!
هان:(سریع اشک تو چشاش جمع میشه)
ات: ببینم داری گریه میکنی؟
هان: نهه(با بغض)
ات: منم خرم..چته الان؟
هان: من روت کراشم بعد به من میگی داداش؟
ات:...ای بابا داستان داریمااا
هیونجین:(سریع میاد نزدیک ات بعد میگه)پس من داداشت شدم اره؟
ات: خبب..اره
هیونجین: پس داداشت الان میخواد یکاری کنه!
ات: منظورت چ..
هیونجین:(قبل از اینکه حرف ات تموم شه لباشو میاره نزدیک لبای ات و مک میزنه ولی ات سریع خودشو میکشه اونور)
ات: الان..چه گوهی خوردی..
هیونجین: هیچیی(فرارر)
سونگمین: عجیبب..داداش
ات: چیش عجیبه؟
سونگمین: ولی من نمیخوام داداشت باشم!
ات: پس میخوای چیم باشی؟
سونگمین: دوست پسرت(نیشخند)
ات: ببند اون دهنو...!
ای ان:داداش(خنده)
ات: اره!
ای ان: باید از روی ما داستان بسازن برادری که رو اجیش کراشه!
ات: خفهههه...(در حال دنبال کردن ای ان)
ای ان:(جیغ دلفینی)
- ۱۹۱
- ۱۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط