{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part59

part59
.
.
اخر دفترچرو نگاه کرد، چند برگه کنده شده بود یعنی کار یونجون بوده؟
برگه کاغذی که کاهی بود رو باز کرد دقیقا مثل یه نامه بود
«یونجونا همیشه دلم میخواست باهات روراست باشم و حرف های دلمو بهت بزنم ولی همیشه حس میکردم خیلی ازم دوری.. اونقدر دور بودی کهنمیتونستم حست کنم، یونجونا الان شاید بتونم بعد تموم اینا حرفامو بهت بزنم نه؟ من هیچوقت نتونستم طعم عشقو بچشم، همیشه زیر بار سایه ها وقضاوت ها بودم.. یونجون من مال این جهان نبودم.. همیشه یه نقابی داشتم که باهاش از احساساتم دور بشم، همیشه درد داشتم یونا!
من همیشه درد داشتم.. از همون لحظه تولدم درد داشتم.. لحظه ای که مامانم تنهام گذاشت درد داشتم.. لحظه ای که دوستام تنها گذاشتن درد داشتم.. لحظه ای که فهمیدی دوست دارم و باهام مثل یه ه. رزه رفتار کردی درد داشتم همه اون لحظه ها درد داشتم اما برای کسی مهم نبود یادته در مورد زخم رو دستام بهم گفتی برای جلب توجه بوده؟ یونجونا من اون کارو میکردم تا بتونم از شدت دردام کم کنم.. تنها راهی بود که میتومستم ازت یه نشونه داشته باشم!
ولی با همه اینا من بازم عاشقت موندم.. اروم آروم توی تموم اون سالهایی که اذیتم میکردی دلمو با تمام وجود بهت تقدیم کردم و حتی یه لحظه هم پشیمون نشدم با اینکه هربار بهم بی توجهی میکردی، با اینکه هربار میخواستی حرصمو دربیاری و اذیتم کنی، با اینکه هربار غرورمو قلبمو میشکستی بازم عاشقت موندم.. دست خودم نبود نمیتونستم ازت دل بکنم.. هربار این راه پر دردو انتخاب کردم، یونجونا با اینکه هیچوقت نداشتمت ولی تو همیشه منو داشتی همیشه عشق و توجهمو برای خودت داشتی.. این بار اخره نه؟ یعنی دیگه واقعا تنهات میزارم؟ یعنی دیگه هیچوقت نمیبینمت؟ ولی یونجونم.. باور دارم هنوزم قلبم پیشته پس راهم هنوزم به سمتت بازه! خداحافظت فرشته عذاب.. و درمان من!»
•بومگیو•
دستشو بلند کرد تا اشکاشو پاک کنه، پشت صفحه رو نگاه کرد یه متن کوتاه با یه دست خط قشنگ نوشته شده بود
«الان که اینو مینویسم فکر میکنم ممکنه اینو یه روزی بخونی؟ اصلا ممکنه بازم ببینمت؟ ولی فقط یه چیزو میدونم.. از وقتی رفتی درد بدجور تمام روحمو احاظه کرده.. انگار دیگه نمیتونم نور رو ببینم.. نمیتونم کارهایی که قبلا با تو میکردمو بازم بکنم.. هربار بهت فکر میکنم درد وجودمو پر میکنه، نمیتونم خودمو بابت هیچکدوم از اون کارهایی که باهات کردم ببخشم پس.. قول بده اون دنیا حالت خوب باشه دیگه نمیخوام دردم روی وجود و روحت باشه با اینکه دوری ازت و ندیدن و حس نکردنت درد اوره ولی.. شاید اینجوری بهتر باشه زیباترین من!»
•یونجون•
یعنی رفتنش اونقدر روی یونجون تاثیر داشته؟ پس این یونجون واقعی بوده؟ کسی که سالها پیش میشناخته؟ بومگیو میدونست یونجون توی بچگیش و طول زندگیش چقدر بی اعتمادی و درد دیده.. میدونست چرا اونجوری بی حس شده.. اون پسر میترسه!
( یعنی بهتره که هیچوقت نفهمه من کیم.. اون خیلی تلاش کرد تا با نبودم کنار بیاد اگه بفهمه من همون فردی بودم که تمام مدت سعی میکرده فراموشش کنه بازم آسیب میبینه..)
+یونجونا.. بازم میخوام دردتو به جون بخرم.. اگه این درد باعث بشه بتونی بهتر زندگی کنی با کمال میل میپذیرمش!
.
×هنوزم مثل قبل یه کله شق بی فکر که سرشو تو هر سوراخی میکنه!
°هیونگ یکم برا مریضی که هنوز بیهوشه تند نیست؟ نگرانشم!
سوبین به کای که نگاهش از پشت شیشه به یونجون روی تخت بود چشم غره رفت
×کایا تو که نمیدونی این عوضی بی رحم و بی احساس ترین موجود رو زمینه امکان نداره به خاطر یه پیام تو گوشی بوم پلشه بره قمه کشی! این یونجونو نمیشناسم..
°مگه کریس نگفت یونجون هیونگ همشو برنامه ریخته بوده و همشون دستگیر شدن؟ پس زیادیم بی فکر نبوده در ضمن هیونگ اونقدرام عوضی به نظر نمیاد.. فقط حس میکنم زیادی درد کشیده!
×اخرش همه چی به اولویت برمیگرده کایا!
دیدگاه ها (۱۱)

گاهی آدم درست همون لحظه‌ای به یکی احتیاج داره که اون شخص وقت...

بعضی حرفاهیچوقت فراموش نمیشه ؛ نه بخاطر اینکه اون حرف تلخه؛ ...

(ادامه پارت قبل)چان: برای چی برگشتی؟ا.ت: چان من.. من نمیتونم...

#تکپارتی چرا نمیتونم از فکر کردن بهت دست بکشم...؟بنگچان( این...

بعد اون شب که بدون خداحافظی رفتیمیدونی هیچوقت مثل سابق نشدم...

رحمان و رحیمِ سریال پایتخت:هیچوقت با یه دوقلوی دیگه ازدواج ن...

این پست قبلا برای یه نفر بودیه نفر که یه زمانی واقعا برام از...

واقعا از اینکه دوستی مثل تو دارم روزی هزار بار خداروشکر میکن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط