𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘
𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘
سایـہ و وسوسـہ
𝐏𝐚𝐫𝐭 10
(لطفا اگه یادتون نمیاد پارت قبل رو برای یاداوری بخونید)
_سلام
+هی لیدی
_بشینم ؟
+مطیع شدی!؟
_مطیع دوست نداری؟
پوزخند دارکی زد و با لحن اغواگرانه ای گفت :
+عاشقشم
.. رو به روش نشست و دستهاش رو زیر چونه اش زد
+چی میخوری؟
_ویسکی
+هوم... خوشم اومد ، میشنوم
آب دهانش رو پایین فرستاد و به تیله های مشکی رو به روش خیره شد
_اینجا خیلی خوشگله
+پیشنهادت
کمی استرس گرفت و لب باز کرد : امم. خب میتونیم یه معامله
با هم بکنیم
+به اون دوستای احمقت مربوط میشه ؟
_نه.. کاری به اون ندارم طرف معاملت منم
خب میشنوم
_... نمیدونم چجوری بیانش کنم ولی ... خب
+میخوای سک*س پارتنرم بشی؟
از رک بودنش کمی جا خورد و لکنت وار گفت
_عاع ... یجورایی .
+علاوه بر پرجرعت بودنت دختر بی پروایی هستی .. میدونستی من از زجر دیدن دیگران لذت میبرم ؟
_ چه جالب چون منم از زجر دیدن خودم لذت میبرم
خودم رو با تاکید بیان کرد و منتظر به چشمهای رو به روش خیره شد
+و قصدت از این کار چیه؟ فکر کردی با این پیشنهاد از خیر رفیقت میگذرم؟
_حتى يكدرصدم بهش فکر نکردم ولی الان از پیشنهادم مطمئن تر شدم
تو از زجر دادن دیگران لذت میبری و منم از زجر دیدن خودم ؛
بنظرت مکمل هم نیست؟ هم تو ازش لذت میبری و هم من
+پیشنهاد جالبی بود... ولی نه ریختت نه تیپت... از هیچکدوم
خوشم نمیاد خوشم نمیاد دختر لباسای پسرونه و اسپرت بپوشه.. و موهات.. بزار بلند شه... فکر نکن پیشنهاد تو قبول کردم روش فکر میکنم و بهت خبر میدم
.. از میز بلند شد و بدون خداحافظی به سمت ماشینش رفت
_این پسر از احترام بویی نبرده
... سوار آژانس شد و سمت خونه رفت
.... با دیدن ماشین پسره عمه مادرش سرجاش خشکش زد
.... با دیدن دوباره اون مرد تمام معادلاتش بهم میریخت
مگه مادرش قول نداد که اون دیگ پاشو به اینجا نگذاره؟
| فلش بک |
یکماه از فوت پدرش میگذشت و روز به روز خود خور تر و منزوی .. تر میشد
با صدای زنگ خانه کمی توی جاش تکون خورد ولی با خیال اینکه مادش در رو باز میکنه به حالت قبل برگشت
_ مامان؟ در میزنن
با نشنیدن صدایی از جانب مادرش از روی تخت بلند شد و به سمت در رفت و چهره پر تکبر اون مرد رو دید
منظور از اون مرد پسره عمه مادرش هست
_باز اینجا چی میخوای؟
& مادرت پیشنهاد ازدواج با من رو بخاطره تو رد کرد دختر جون
_حتى يکدرصد فکر کن که قبول میکرد اونم با عوضی ای مثل
تو .. بدبخت تو زن و بچه داری
&دلم میخواد سرپرست یه زن بیوه باشم و از دخترش مراقبت کنم
_فکر کردی یادم رفته کارتو؟ اره عوضییی؟
با تجاوز کردن میخواستی ازم مراقبت کنییی؟؟ آره؟
با فریاد بیان کرد و اشکهای پنهان شده اش فرود اومد
&بدن زیبایی داری... مسلما هر کسی وسوسه میشه امتحانش کنه
_اون آدم باید اونقدری پست و هرزه باشه که چشمش به یه دختر نوجوون باشه
&نگو که تا بحال س*کس نداشتی چون باور نمیکنم
در رو به داخل هل داد و با زور زیادی که داشت دخترک رو روی مبل ... انداخت و
| پایان فلش بک |
با یاد آوری اون روز چشمهاش رو بست و سعی کرد لرزش بدنش رو ... نادیده بگیره
هیچوقت نتونست به کسی ثابت کنه اون مردی که همه به خوبی
ازش یاد میکنن چقدر کثیفه
_مامان؟
مل: اوه دخترم سلام... اومدی
خستم میرم بالا .
مل : به عمو سلام نمیکنی؟
زیر لب گفت : لیویا عیبه
_من آدمی نمیبینم سلام کنم زبان حیوانی هم بلد نیستم .
مل : لیویا !!!! ببین بازم برامون چقدر زحمت کشیده و چقدر خرید
.. کرده؟ ببین این لباسها برای توعه
حرصی سمت کیسه های لباس رفت و همه شون رو از در پرت کرد
_من نه محتاج لباستم نه خریدات ... گمشو از خونه ما بیرون
چرا لال وایستادی؟
&.. عوعو دختر تند نرو... من قصدم
_خفه شو
.. با داد بلندی گفت که تمام صورتش رو به قرمزی رفت
مادرش که متوجه حال بدش شد اون مرد رو به بیرون هدایت کرد
و برای لیویا یک لیوان آب برد
مل : لیویا .... چرا اینجوری میکنی عزیزه من؟
_چرا نمیفهمی چرا چرا چرا نمیفهمی وقتی میگم این عوضی به .
من تجاوز کرد... هااان؟
مل : لیویا آخرین بارت باشه این حرفو میزنی... معلوم نیست اون
روز باز با کدوم یکی از اون دوستای هرزه ات چه قرص و مواد
--- مخدری مصرف کردید که
نگذاشت حرف مادرش کامل بشه و گفت
مادری که به حرف دخترش اطمینان نداشته باشه و ... نفهمه اون -مرد باعثه نصف حال بد من بود....... برات متاسفم... همین
داخل اتاقش رفت و سعی کرد خودش رو با قرص آروم کنه... تنها
چیزی که آرومش میکرد همون قرصها بودن
درسته با کارهاش اعتماد مادرش رو شکسته بود ولی
اون زن نباید کمی به حرفهای دخترش حق میداد؟
نمیبخشم... هیچکدومتونو نمیبخشم
سایـہ و وسوسـہ
𝐏𝐚𝐫𝐭 10
(لطفا اگه یادتون نمیاد پارت قبل رو برای یاداوری بخونید)
_سلام
+هی لیدی
_بشینم ؟
+مطیع شدی!؟
_مطیع دوست نداری؟
پوزخند دارکی زد و با لحن اغواگرانه ای گفت :
+عاشقشم
.. رو به روش نشست و دستهاش رو زیر چونه اش زد
+چی میخوری؟
_ویسکی
+هوم... خوشم اومد ، میشنوم
آب دهانش رو پایین فرستاد و به تیله های مشکی رو به روش خیره شد
_اینجا خیلی خوشگله
+پیشنهادت
کمی استرس گرفت و لب باز کرد : امم. خب میتونیم یه معامله
با هم بکنیم
+به اون دوستای احمقت مربوط میشه ؟
_نه.. کاری به اون ندارم طرف معاملت منم
خب میشنوم
_... نمیدونم چجوری بیانش کنم ولی ... خب
+میخوای سک*س پارتنرم بشی؟
از رک بودنش کمی جا خورد و لکنت وار گفت
_عاع ... یجورایی .
+علاوه بر پرجرعت بودنت دختر بی پروایی هستی .. میدونستی من از زجر دیدن دیگران لذت میبرم ؟
_ چه جالب چون منم از زجر دیدن خودم لذت میبرم
خودم رو با تاکید بیان کرد و منتظر به چشمهای رو به روش خیره شد
+و قصدت از این کار چیه؟ فکر کردی با این پیشنهاد از خیر رفیقت میگذرم؟
_حتى يكدرصدم بهش فکر نکردم ولی الان از پیشنهادم مطمئن تر شدم
تو از زجر دادن دیگران لذت میبری و منم از زجر دیدن خودم ؛
بنظرت مکمل هم نیست؟ هم تو ازش لذت میبری و هم من
+پیشنهاد جالبی بود... ولی نه ریختت نه تیپت... از هیچکدوم
خوشم نمیاد خوشم نمیاد دختر لباسای پسرونه و اسپرت بپوشه.. و موهات.. بزار بلند شه... فکر نکن پیشنهاد تو قبول کردم روش فکر میکنم و بهت خبر میدم
.. از میز بلند شد و بدون خداحافظی به سمت ماشینش رفت
_این پسر از احترام بویی نبرده
... سوار آژانس شد و سمت خونه رفت
.... با دیدن ماشین پسره عمه مادرش سرجاش خشکش زد
.... با دیدن دوباره اون مرد تمام معادلاتش بهم میریخت
مگه مادرش قول نداد که اون دیگ پاشو به اینجا نگذاره؟
| فلش بک |
یکماه از فوت پدرش میگذشت و روز به روز خود خور تر و منزوی .. تر میشد
با صدای زنگ خانه کمی توی جاش تکون خورد ولی با خیال اینکه مادش در رو باز میکنه به حالت قبل برگشت
_ مامان؟ در میزنن
با نشنیدن صدایی از جانب مادرش از روی تخت بلند شد و به سمت در رفت و چهره پر تکبر اون مرد رو دید
منظور از اون مرد پسره عمه مادرش هست
_باز اینجا چی میخوای؟
& مادرت پیشنهاد ازدواج با من رو بخاطره تو رد کرد دختر جون
_حتى يکدرصد فکر کن که قبول میکرد اونم با عوضی ای مثل
تو .. بدبخت تو زن و بچه داری
&دلم میخواد سرپرست یه زن بیوه باشم و از دخترش مراقبت کنم
_فکر کردی یادم رفته کارتو؟ اره عوضییی؟
با تجاوز کردن میخواستی ازم مراقبت کنییی؟؟ آره؟
با فریاد بیان کرد و اشکهای پنهان شده اش فرود اومد
&بدن زیبایی داری... مسلما هر کسی وسوسه میشه امتحانش کنه
_اون آدم باید اونقدری پست و هرزه باشه که چشمش به یه دختر نوجوون باشه
&نگو که تا بحال س*کس نداشتی چون باور نمیکنم
در رو به داخل هل داد و با زور زیادی که داشت دخترک رو روی مبل ... انداخت و
| پایان فلش بک |
با یاد آوری اون روز چشمهاش رو بست و سعی کرد لرزش بدنش رو ... نادیده بگیره
هیچوقت نتونست به کسی ثابت کنه اون مردی که همه به خوبی
ازش یاد میکنن چقدر کثیفه
_مامان؟
مل: اوه دخترم سلام... اومدی
خستم میرم بالا .
مل : به عمو سلام نمیکنی؟
زیر لب گفت : لیویا عیبه
_من آدمی نمیبینم سلام کنم زبان حیوانی هم بلد نیستم .
مل : لیویا !!!! ببین بازم برامون چقدر زحمت کشیده و چقدر خرید
.. کرده؟ ببین این لباسها برای توعه
حرصی سمت کیسه های لباس رفت و همه شون رو از در پرت کرد
_من نه محتاج لباستم نه خریدات ... گمشو از خونه ما بیرون
چرا لال وایستادی؟
&.. عوعو دختر تند نرو... من قصدم
_خفه شو
.. با داد بلندی گفت که تمام صورتش رو به قرمزی رفت
مادرش که متوجه حال بدش شد اون مرد رو به بیرون هدایت کرد
و برای لیویا یک لیوان آب برد
مل : لیویا .... چرا اینجوری میکنی عزیزه من؟
_چرا نمیفهمی چرا چرا چرا نمیفهمی وقتی میگم این عوضی به .
من تجاوز کرد... هااان؟
مل : لیویا آخرین بارت باشه این حرفو میزنی... معلوم نیست اون
روز باز با کدوم یکی از اون دوستای هرزه ات چه قرص و مواد
--- مخدری مصرف کردید که
نگذاشت حرف مادرش کامل بشه و گفت
مادری که به حرف دخترش اطمینان نداشته باشه و ... نفهمه اون -مرد باعثه نصف حال بد من بود....... برات متاسفم... همین
داخل اتاقش رفت و سعی کرد خودش رو با قرص آروم کنه... تنها
چیزی که آرومش میکرد همون قرصها بودن
درسته با کارهاش اعتماد مادرش رو شکسته بود ولی
اون زن نباید کمی به حرفهای دخترش حق میداد؟
نمیبخشم... هیچکدومتونو نمیبخشم
- ۹.۸k
- ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط