وقتی توی کنسرت ...)پارت دوم (آخر)

وقتی توی کنسرت ...)پارت دوم (آخر)

#سناریو

تو فلیکس رو خیلی دوست داشتی ...حتی چندین بار میخواستی این کار س رو بهش بگی اما....ترس اینکه اون تورو به عنوان یک دوست ببینه برات عذاب اورد بود ...اما حالا ...داشتی خوای می‌دیدی ؟...این حس فوق العاده بود .
اشک توی چشمات جمع شده بود و نمیتونستی جلوشون رو بگیری پس...اجازه دادی با خیال راحت راه خودشون رو از پی بگیرن و بریزن ‌.
فلیکس با دیدن اشکات ...لبخند کمرنگی زد و آروم از روی زانو هایش بلند شد و تو رو توی بغلش گرفت ...
همه تشویقتون میکردم ...استی ها ...اعضا ..حتی فلیکس هم آروم در گوشت حرف های شیرین رو بیان میکرد .
درست برات مثل رویا بود ...
آروم کمی خودت رو ازش فاصله دادی تا بتونی توی چشماش خیره بشی ...
+م..من..
فلیکس:نیازی نیست چیزی بگی ...من همه چیز رو می‌دونم .
لبخند شیرینی روی لباش بود ...حالا تو هم ..لبخندی زدی و بوس کوتاهی روی لپش کاشتی ..
صدای جمعیت با هر حرکت از شما بیشتر میشد ..حالا حتی اعضا هم پشماشون ریخته بود .
بخاطر قیافه ی کیوت فلیکس..اونو دوباره بغل کردی که خنده ی دندون نمایی تحویلت داد و با صدای بلندی لب زد :عاشقتم....
+منم همینطور
دیدگاه ها (۳)

ادامه

درخواستی

dark life = 40

#مافیا_عزیز_من#Part۳۰آخرین تیکه‌های کیک شکلاتی هم با لذت تما...

پارت ۲۲:

💜 وقتی عضو هشتم BTS بودی 💜(درخواستی)نورهای بنفش تمام سالن رو...

تکپارتی تهیونگ

دوپارتی هیونجین

#پارت_4من (با لبخند کمرنگ): «دیگه دیر نمی‌کنی؟»کوک خندید و م...

سناریو استری کیدز

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط