#پارت_4
#پارت_4
من (با لبخند کمرنگ): «دیگه دیر نمیکنی؟»
کوک خندید و منو کشید توی بغلش.
کوک: «دیگه نه. بیا بریم یه فیلم ببینیم. میخوای پاپکورن درست کنم؟»
من: «با کلی شکلات؟»
کوک: «هر چی تو بگی، خانمِ خونه.»
سرم رو گذاشتم روی سینهاش. ضربان قلبش آرومم کرد.
من: «قول دادیها. دیگه کار اولویت اول نیست.»
کوک بوسهای روی موهام زد و گفت: «قول میدم. تو تنها اولویت منی. عاشقتم.»
.
.
. پایان .
خب بچه ها مرسی که از این چند پارتی حمایت کردین اگه خوشتون اومد بهم بگین بازم بنویسم یا نه
من (با لبخند کمرنگ): «دیگه دیر نمیکنی؟»
کوک خندید و منو کشید توی بغلش.
کوک: «دیگه نه. بیا بریم یه فیلم ببینیم. میخوای پاپکورن درست کنم؟»
من: «با کلی شکلات؟»
کوک: «هر چی تو بگی، خانمِ خونه.»
سرم رو گذاشتم روی سینهاش. ضربان قلبش آرومم کرد.
من: «قول دادیها. دیگه کار اولویت اول نیست.»
کوک بوسهای روی موهام زد و گفت: «قول میدم. تو تنها اولویت منی. عاشقتم.»
.
.
. پایان .
خب بچه ها مرسی که از این چند پارتی حمایت کردین اگه خوشتون اومد بهم بگین بازم بنویسم یا نه
- ۱۴۹
- ۱۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط