{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک نفر آمد و

یک نفر آمد و
بر پنجره‌ام گِل مالید
من ولی منتظرِ بارانم

✍ 🏼 #عمران_صلاحی

🍃 🍂 🍁 🌧 🌧 🌧 💧 💧 💧
دیدگاه ها (۴)

پارت دوم: اولین حمله 🌧️🖤ساعت از نیمه‌شب گذشته بود.عمارت در س...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p33درست جلوی همون دیواری که نینا پشتش پنه...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۶ | شروع واقعینیم ساعت بعد، هر چهار نف...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۰ | «صبحِ شلوغ» ...

فاصله یک لبخند تا جنون

اوایل که ساختمانِ رو به رویی را تخریب می کردند دلم گرفت و نا...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت پنجم: برخوردِ سرد در راهرویِ...

LESSON

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط