My uncle (part 64)
چهوا:باید جشنو شروع کنیم همین الانشم کلی به تاخیر انداختیمش
ا.ت:اوکی جشنو شروع میکنم
یه ساعت بعد
ا.ت:همه چیز آروم بود یسری ها داشتن میرقصیدن یسری ها داشتن با هم حرف میزدن یسری ها هم غذا میخوردن منو سوکیونگ و چهوا و چندتا دیگه از دوستامون پیش هم نشسته بودیم من بین سوکیونگ و چهوا نشسته بودم و داشتیم باهم حرف میزدم
چهوا:آره داشتم میگفتم بعد ...
کوک:سلام بدون من مهمونی رو شروع کردی ا.ت خانوم
ویوی ا.ت
یدفعه ای جونگ کوک به همراه یه خانوم ظاهر شد
ا.ت:سلام(سرد)
چهوا:این دختر زیبا پیشت کیه
کوک:آها ایشون نوا هستن همکارم
ا.ت:خوشبختم از اشنایی باهات منم ا.تم(سرد)
چهوا:منم همین طور منم چهوام
سوکیونگ:منم سوکیونگم
کوک:تولدت مبارک
ا.ت:مرسی(سرد)
کوک:برات سوپرایز آماده کردم هیجان زده نیستی
ا.ت:نه(سرد) اه سوکیونگ شکمم درد میکنه
ادمین: سوکیونگ دست ا.تو میگیره و به خودش میچسبونه و ا.تو میبره توی یه اتاق ا.تو روی تخت میخوابونه و شروع میکنه بهماساژ دادن شکم ا.ت
سوکیونگ:ا.ت هنوز تموم نشده
ا.ت:اه ن..نه . سوکیونگ دستات واقعا معجزه ان
تق تق(صدای در)
کوک:منم ا.ت میتونم بیام تو
ا.ت:بیا
ویوی کوک
لعنتی زمانی که من نبودم چی شده شکم ا.ت چرا درد میکنه چرا سوکیونگ انقدر هواشو داره نکنه ا.ت از سوکیونگ ح*ا مله است اگه اینجور باشه هم ا.تو هم سوکیونگ رو همین جا چال میکنم .
در زدم رفتم تو اتاق دیدم ا.ت روی تخت خوابیده سوکیونگ هم اتو گرفته بغلش داره شکمش رو ماساژ میده
ا.ت:اوکی جشنو شروع میکنم
یه ساعت بعد
ا.ت:همه چیز آروم بود یسری ها داشتن میرقصیدن یسری ها داشتن با هم حرف میزدن یسری ها هم غذا میخوردن منو سوکیونگ و چهوا و چندتا دیگه از دوستامون پیش هم نشسته بودیم من بین سوکیونگ و چهوا نشسته بودم و داشتیم باهم حرف میزدم
چهوا:آره داشتم میگفتم بعد ...
کوک:سلام بدون من مهمونی رو شروع کردی ا.ت خانوم
ویوی ا.ت
یدفعه ای جونگ کوک به همراه یه خانوم ظاهر شد
ا.ت:سلام(سرد)
چهوا:این دختر زیبا پیشت کیه
کوک:آها ایشون نوا هستن همکارم
ا.ت:خوشبختم از اشنایی باهات منم ا.تم(سرد)
چهوا:منم همین طور منم چهوام
سوکیونگ:منم سوکیونگم
کوک:تولدت مبارک
ا.ت:مرسی(سرد)
کوک:برات سوپرایز آماده کردم هیجان زده نیستی
ا.ت:نه(سرد) اه سوکیونگ شکمم درد میکنه
ادمین: سوکیونگ دست ا.تو میگیره و به خودش میچسبونه و ا.تو میبره توی یه اتاق ا.تو روی تخت میخوابونه و شروع میکنه بهماساژ دادن شکم ا.ت
سوکیونگ:ا.ت هنوز تموم نشده
ا.ت:اه ن..نه . سوکیونگ دستات واقعا معجزه ان
تق تق(صدای در)
کوک:منم ا.ت میتونم بیام تو
ا.ت:بیا
ویوی کوک
لعنتی زمانی که من نبودم چی شده شکم ا.ت چرا درد میکنه چرا سوکیونگ انقدر هواشو داره نکنه ا.ت از سوکیونگ ح*ا مله است اگه اینجور باشه هم ا.تو هم سوکیونگ رو همین جا چال میکنم .
در زدم رفتم تو اتاق دیدم ا.ت روی تخت خوابیده سوکیونگ هم اتو گرفته بغلش داره شکمش رو ماساژ میده
- ۶.۷k
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط