تهیونگ :خب تو هم میتونی اینجا بمونی خونه ی بزرگی هست که
تهیونگ :خب تو هم میتونی اینجا بمونی خونه ی بزرگی هست که
ا/ت و الیسایک نگاه به هم کردند و گفتن:شما مشکلی ندارین؟
اعضا:نه ما مشکلی نداریم
الیسا ا/ت رو بغل کردوا/ت یه لبخند زد که جونکوک گفت : عهم که ما از هم جدا شدیم
جونکوک : ولی باید داخل یه اتاق باشید و اگر فکر کردین ما بادیگارد داریم در اشتباهید و باید خودتون وسایلمون رو بیارید
تهیونگ : منم موافقم
که نامجون زد به شونه ی تهیونگ
و جین محکم زد تو سر کوک
نامجون : سریع برین وسایلشونو بیارید
جین: بدو بدو خوشگله مگه شهر هرته
کوک و ته : چشم
ا/ت و الیسا شروع کردن مسخره کردنشون
داشتن وسایل ها رو میاوردن جونکوک گفت : چه خبره چرا ۵ تا ساک بزرگ آخه من کجام بزارم اینار که ا/ت داد زد : آره اینا مال منه
تهیونگ : همش مال توعه
ا/ت : آره خب که چی
کوک و ته ..............:
۳۰ دقیقه بعد ساعت ۵ عصر ویو ا/ت
وسایل الیسا رو هم آوردم
بچه ها کمکمون کردم اتاق رو بچینیم
منو الیسا و کوک و ته خیلی خسته شده بودیم که شوگا گفت
شوگا: آخی بدبختا بچه ی کوچیک بودن آینه دیگه
ا/ت : ولی یه خوبی داره
شوگا : هه چه خوبیی
ا/ت : شما زود تر از ما پیر میشید
ما چهار تا زدیم زیر زنده ولی اونا نه
جونکوک: خب بسه دیگه حوصلم سر رفته
ا/ت: خب بگو بیاد کجا رفته
جونکوک: چه خوب گفتی پروفسور ما نمی فهمیدیم
ا/ت : منم گف.....نامجون : خب بسه دیگه
جیهوپ : راستی بچها شما الان چند ساله اومدین کره
الیسا : فکر کنم نزدیک یه سالی بشه
ا/ت: آره
نامجون: شما الان کل سئول رو میشناسین؟
ا/ت : نه من یادم نیست دیروز چی خوردم
جین: میخواین جونکوک و تهیونگ بهتون همه جا رو معرفی میکنن برین لباساشون عوض کنید و برید
جونکوک و تهیونگ: ولی
جین: ولی ملی نداریم سریع
با الیسا رفتیم آماده شیم رفتیم یه دوش گرفتیم (اهم اول الیسا رفت یه دوش ۵ مینی گرفت بعد ا/ت نه باهم اهم)
بعد از همون من یه میکاپ کردم الیسا هم بعد از میکاپ رو به من کرد و گفت فکر کنم بد شدم
ا/ت : به به خوشگله شماره میدی
الیسا :گمشو
تق تق در
ا/ت : بله.
جونگ کوک و تهیونگ: عروس خانوما آماده شدین
ا/ت : نه هنوز لباسشون مونده
لباسمونو پوشیدیم آمدیم بیرون دیدیم پشت درن داخل گوشی هاشو
الیسا: بریم
جونگ کوک و تهیونگ: بریم
ا/ت : وایستین من عطر بزنم
جونگ کوک: واییییییییییی
ا/ت: گگگگگ
جونگ کوک: هی ببین منو من از تو بزرگ ترها
ا/ت : نه بابا نردبون
الیسا: بچه ها
رفتیم بیرون سوار ماشین شدیم
و تهیونگ پرسید
خدافظ برادر
ا/ت و الیسایک نگاه به هم کردند و گفتن:شما مشکلی ندارین؟
اعضا:نه ما مشکلی نداریم
الیسا ا/ت رو بغل کردوا/ت یه لبخند زد که جونکوک گفت : عهم که ما از هم جدا شدیم
جونکوک : ولی باید داخل یه اتاق باشید و اگر فکر کردین ما بادیگارد داریم در اشتباهید و باید خودتون وسایلمون رو بیارید
تهیونگ : منم موافقم
که نامجون زد به شونه ی تهیونگ
و جین محکم زد تو سر کوک
نامجون : سریع برین وسایلشونو بیارید
جین: بدو بدو خوشگله مگه شهر هرته
کوک و ته : چشم
ا/ت و الیسا شروع کردن مسخره کردنشون
داشتن وسایل ها رو میاوردن جونکوک گفت : چه خبره چرا ۵ تا ساک بزرگ آخه من کجام بزارم اینار که ا/ت داد زد : آره اینا مال منه
تهیونگ : همش مال توعه
ا/ت : آره خب که چی
کوک و ته ..............:
۳۰ دقیقه بعد ساعت ۵ عصر ویو ا/ت
وسایل الیسا رو هم آوردم
بچه ها کمکمون کردم اتاق رو بچینیم
منو الیسا و کوک و ته خیلی خسته شده بودیم که شوگا گفت
شوگا: آخی بدبختا بچه ی کوچیک بودن آینه دیگه
ا/ت : ولی یه خوبی داره
شوگا : هه چه خوبیی
ا/ت : شما زود تر از ما پیر میشید
ما چهار تا زدیم زیر زنده ولی اونا نه
جونکوک: خب بسه دیگه حوصلم سر رفته
ا/ت: خب بگو بیاد کجا رفته
جونکوک: چه خوب گفتی پروفسور ما نمی فهمیدیم
ا/ت : منم گف.....نامجون : خب بسه دیگه
جیهوپ : راستی بچها شما الان چند ساله اومدین کره
الیسا : فکر کنم نزدیک یه سالی بشه
ا/ت: آره
نامجون: شما الان کل سئول رو میشناسین؟
ا/ت : نه من یادم نیست دیروز چی خوردم
جین: میخواین جونکوک و تهیونگ بهتون همه جا رو معرفی میکنن برین لباساشون عوض کنید و برید
جونکوک و تهیونگ: ولی
جین: ولی ملی نداریم سریع
با الیسا رفتیم آماده شیم رفتیم یه دوش گرفتیم (اهم اول الیسا رفت یه دوش ۵ مینی گرفت بعد ا/ت نه باهم اهم)
بعد از همون من یه میکاپ کردم الیسا هم بعد از میکاپ رو به من کرد و گفت فکر کنم بد شدم
ا/ت : به به خوشگله شماره میدی
الیسا :گمشو
تق تق در
ا/ت : بله.
جونگ کوک و تهیونگ: عروس خانوما آماده شدین
ا/ت : نه هنوز لباسشون مونده
لباسمونو پوشیدیم آمدیم بیرون دیدیم پشت درن داخل گوشی هاشو
الیسا: بریم
جونگ کوک و تهیونگ: بریم
ا/ت : وایستین من عطر بزنم
جونگ کوک: واییییییییییی
ا/ت: گگگگگ
جونگ کوک: هی ببین منو من از تو بزرگ ترها
ا/ت : نه بابا نردبون
الیسا: بچه ها
رفتیم بیرون سوار ماشین شدیم
و تهیونگ پرسید
خدافظ برادر
- ۲۹۰
- ۱۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط