{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمی دانم خوشی هایم چرا اینقدر کوتاه است

نمی دانم خوشی هایم چرا اینقدر کوتاه است
چرا هرگاه می خندم دلم ناگاه می گیرد

چرا وقتی پلنگ من هوای آسمان دارد
همیشه ابر می آید ، همیشه ماه می گیرد

خزان می خیزد و با پنجه های خشک و چوبینش
گلوی سبزه را در بطن رُستنگاه می گیرد

دلم در حسرت بالاترین سیب درخت توست
ولی دستم به خار شاخه ای کوتاه می گیرد

تو در بالاترین جای جهانی ماه من ، اما
چرا چشمم سراغت را زقعر چاه می گیرد ؟




محمدرضا طاهری
دیدگاه ها (۳)

.چند روزی است که تنها به تو می اندیشماز خودم غافلم اما به تو...

..غیر شیدایی مرا داغی به پیشانی نبودمن که پیشانی نوشتم جز پر...

،نبودنتهشدار طوفان ویرانگری ستدر اخبار بامدادیِ هرروزبا اینح...

...ﺩﻭ ﻗﺪﻡ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﮐﻪ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺑﻪ ﯾﻐﻤﺎ ﺑﺮﻭﺩﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺭﻧﮓ ِ ﻗﺸﻨﮓ ﺍﺯ ﮐ...

کسی پای دلم را ابتدای راه می‌گیردزبانم در ادای بای بسم‌الله ...

کسی پای دلم را ابتدای راه می گیردزبانم در ادای بای بسم الله ...

کسی پای دلم را ابتدای راه می گیردزبانم در ادای بای بسم الله ...

#جایِ_دارو_دکترم_تنها_سفَر_تجویز_کرد_گفت_گاهی_دل_بُریدن_رو_ب...

نمی دانم خوشی هایم چرا اینقدر کوتاه است!چرا هرگاه می خندم،دل...

نمی دانم خوشی هایم چرا اینقدر کوتاه استچـرا هرگاه می خنـدم، ...

نمی دانم خوشی هایم چرا اینقدر کوتاه است!چرا هرگاه می خندم،دل...

اول روضه می‌رسد از راه قد بلند است و پرده‌ها کوتاه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط