{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کسی پای دلم را ابتدای راه می‌گیرد

کسی پای دلم را ابتدای راه می‌گیرد
زبانم در ادای بای بسم‌الله می‌گیرد

نمی‌دانم خوشی‌هایم چرا این‌قدر کوتاه است
چرا هرگاه می‌خندم، دلم ناگاه می‌گیرد؟

چرا وقتی پلنگ من هوای آسمان دارد
همیشه ابر می‌آید، همیشه ماه می‌گیرد؟

خزان می‌خیزد و با پنجه‌های خشک و چوبینش
گلوی سبزه را در بطن رُستنگاه می‌گیرد

دلم در حسرت بالاترین سیبِ درخت توست
ولی دستم به خار شاخه‌ای کوتاه می‌گیرد

تو در بالاترین جای جهانی ماه من، اما
چرا چشمم سراغت را ز قعر چاه می‌گیرد؟
#محمدرضا_طاهری
دیدگاه ها (۱)

کسی پای دلم را ابتدای راه می گیردزبانم در ادای بای بسم الله ...

کسی پای دلم را ابتدای راه می گیردزبانم در ادای بای بسم الله ...

نمی دانم خوشی هایم چرا اینقدر کوتاه استچرا هرگاه می خندم دلم...

نمی دانم خوشی هایم چرا اینقدر کوتاه است!چرا هرگاه می خندم،دل...

#جایِ_دارو_دکترم_تنها_سفَر_تجویز_کرد_گفت_گاهی_دل_بُریدن_رو_ب...

دنبال مدرک کارشناسی‌ام بین کتاب دفترهایم می‌گردم لای جزوه‌ی ...

سید خلیل حاکم زاده شاعر رشتی

20:Amityville Horror Houseخانه‌ی ترسناک امیتویلنگاه خاکستری‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط