{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

منم عار او او بود یار من

منم عار او او بود یار من
ز لطف و کرامت خریدار من
نبودم که او بوده دلدار من
غمش شد انیس دل زار من
از آن دم که مادر مرا داده شیر
امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر
دیدگاه ها (۱)

#ابر می‌بارد و من می‌شوم از #یار جداچون کنم #دل به چنین روز ...

#نگارا، وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشیدلم بی‌ #تو به جان آم...

تماشا می‌کند هر دم، دلم در باغ رخسارشبه کام دل همی نوشد، میِ...

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

شب جمعه بود که بچه ها به خط زدند و جمعه صبح در ماووت عراق بو...

چو نمازِ شامِ هر کس بنهد چراغ و خوانیمنم و خیال یاری غم و نو...

بسم رب المهدی(عج) می ترسم از آن لحظه که عمرم به سر آید مهتا...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌«کلمات، پرسه ‍زنان در گذر ثانیه‌ها رنگ باخته‌ان...

برای پارت سوم‌فالو کنمتن کامل :❤️🥹به نام خداوند راه نهانخداو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط