بچه که بودم
بچه که بودم
خیال می کردم همه چیز مال من است،
دنیا را آفریده اند
که من سرم گرم باشد،
آسمان،
زمین،
پدر،
مادر،
درخت ها،
اسب ها،
کالسکه ها
و حتی آن گنجشک ها
برای سرگرمی من به وجود آمده اند.
بعدها یکی یکی همه چیز را ازم گرفتند. مایعی در رگ هام جاری بود
که می گفت این مال شما نیست،
راحت باشید.
پسری که عاشق کبوترها و خرگوش ها بود،
خودش را به درختی دار زد.
چرا؟
مادر گفت بماند برای بعد.
کاش تولد من هم می ماند برای بعد،
به کجای دنیا برمی خورد؟
خیال می کردم همه چیز مال من است،
دنیا را آفریده اند
که من سرم گرم باشد،
آسمان،
زمین،
پدر،
مادر،
درخت ها،
اسب ها،
کالسکه ها
و حتی آن گنجشک ها
برای سرگرمی من به وجود آمده اند.
بعدها یکی یکی همه چیز را ازم گرفتند. مایعی در رگ هام جاری بود
که می گفت این مال شما نیست،
راحت باشید.
پسری که عاشق کبوترها و خرگوش ها بود،
خودش را به درختی دار زد.
چرا؟
مادر گفت بماند برای بعد.
کاش تولد من هم می ماند برای بعد،
به کجای دنیا برمی خورد؟
- ۴.۲k
- ۱۴ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط